نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۷۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن

نسزد به وضع فسردگی ز بهار دل مژه بستنت

که ‌گداخت جوهر رنگ و بو به فشار غنچه نشستنت

مکش ای حباب بقا هوس، الم ستمگری نفس

چقدر گره به دل افکند خم و پیچ رشته گسستنت

به تکلف قدح هوس سر وبرگ حوصله باختی

نرسیده نشئهٔ همتی ز ترنگ ذوق شکستنت

چه نمود فرصت بیش وکم‌که رمیدی از چمن عدم

ننشست رنگ تاملی چوشراربرزخ جستنت

تو نوای محفل غیرتی ز چه روفسردهٔ غفلتی

نفسی‌ که زخمه به تار زد که نبود اشارهٔ رستنت

همه دم ز قلزم‌ کبریا تب شوق می‌زند این صلا

که فریب موج گهر مخور ز دو روزه آبله بستنت

چه وفاست بیدل سخت‌جان‌ که دم جد‌‌ایی دوستان

جگر ستمزده خون شود ز حیای سینه نخستنت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالتی از غم و افسردگی در بهار می‌پردازد. شاعر از حسرت و ناامیدی ناشی از زیبایی‌های گذرا و فانی زندگی صحبت می‌کند. او به اهمیت لحظه‌ها و فرصت‌ها اشاره می‌کند و به تلاش‌های بیهوده در تقلا برای ماندگاری در دنیای فانی انتقاد می‌کند. همچنین، شاعر تأکید می‌کند که نباید فریب ظواهر و زیبایی‌های سطحی را خورد، زیرا اینها مقطعی و زودگذر هستند. شعر به نوعی نگاهی فلسفی دارد که به پرده‌برداری از واقعیت‌های عمیق‌تر زندگی و احساسات انسانی می‌پردازد.