غزل شمارهٔ ۸۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کی جزا میرسد از اهل حیا سرکش را
آب آیینه محال استکشد آتش را
بر زبان راست روان را نرود حرف خطا
خامه ظاهر نکند جز سخن دلکش را
استخوانم نشود سدّ ره ناوک یار
شمع ناچار به خودکوچه دهد آتش را
کینهسازی المی نیست که زایلگردد
روزوشب سینه پرازتیر بود ترکش را
از چه پرواز بزرگی نفروشد زاهد
ریش برتافتهکم نیست بزاخفش را
بگذر از خرقه اگر صافی مشرب خواهی
کز نمد میگذرانند می بیغش را
نالهای هست اگرگریه عنانکوته کرد
ابر ازبرق چرا هی نکند ابرش را
مژهای بازکن از چاک کتان هستی
نتوان دید به چشم دگرآن مهوش را
دام ماگرمروان نیست تعلق بیدل
خارپا مانع جولان نشود آتش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مفاهیم عشق، حقیقت و تبعیضهای اجتماعی پرداخته است. او بر این نکته تأکید میکند که افراد با حیا و راستگو باید از چیزهای بی ارزش دوری کنند و تنها به زیباییها و حقیقت فکر کنند. شاعر به شمعی اشاره میکند که ناچار است خود را بسوزاند، نمادی از فدای عشق. او همچنین به این نکته میپردازد که کینه و حسد نمیتوانند دوام بیاورند و در نهایت به ناکامی میانجامند. در ادامه به اهمیت پاکی و خلوص نیت اشاره میکند و یادآور میشود که زیبایی و عشق باید از دل مایه بگیرند. به طور کلی، شاعر به عمق تجارب انسانی و ارتباطات عاطفی میپردازد و خواهان دستیابی به مفهوم واقعی عشق و زیبایی است.