غزل شمارهٔ ۸۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
دست بر قید صدا مشعل بود زنجیررا
نفع زین بازار نتوان برد بیجنس فریب
ایکه سود اندیشهای سرمایهکن تزویر را
نیست آسان راه بر قصر اجابت یافتن
احتیاطی کن کمند نالهٔ شبگیر را
سادهدل ازکبر دانش، ترشرویی میکشد
جوهر اینجا چین ابرو میشود شمشیر را
بینوایی بینکه در همرازی درس جنون
سرمه شد بخت سیاهم حلقهٔ زنجیررا
در بیابان تحیر نم ز چشم ما مخواه
بینیاز از اشک میدان دیدة تصویر را
وعظ مردم غفلت ما را قوی سرمایهکرد
خواب ما افسانه فهمید آن همه تعبیر را
در محبت داغدارکوشش بیحاصلم
برق آه من نمیسوزد مگرتأثیررا
نقش هستی سرخط لوحخیالی بیش نیست
هم به چشم بسته باید خواند این تحریررا
نغمهٔ قانون وحدت بر تو نازششهاکند
گر به رنگ تار ساز از بم ندانی زیر را
آنقدریأسم شکستآخرکه چون بنیادرنگ
قطعکرد آب وگل من الفت تعمیررا
راستبازانرا زحکم کجسرشتان چاره نیست
باکمان، بیدل اطاعت لازم آمد تیر را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأملاتی درباره حقیقت و فریب در زندگی میپردازد. شاعر به نقش تدبیر و احتیاط در دستیابی به اهداف اشاره میکند و از فریبها و دشواریهای مسیر برای دستیابی به خواستهها سخن میگوید. او بر این نکته تأکید میکند که علم و دانش اگر به کبر و خودبینی منجر شود، نتیجهای جز تلخی ندارد. همچنین سخن از ناکامی و بیفایدگی تلاشها در عشق و احساسات مطرح میشود. در نهایت، به این نکته اشاره میکند که واقعیتهای جهان فراتر از ظواهر بوده و لازم است با اندیشهای عمیقتر به آن پرداخته شود.