غزل شمارهٔ ۸۸۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع
تأمل عارفان چه دارد به کارگاه جهان حادث
نوای ساز قدم شنیدن ز زخمههای زبان حادث
شکستو بستی کهموج دارد کسیچه مقدار واشمارد
به یک وتیره است تا قیامت حساب سود و زیان حادث
ز فکر سودای پوچ هستی به شرم باید تنید و پا زد
به دستگاه چه جنس نازد سقط فروش دکان حادث
ازبن بساط خیال رونق نقاب رمز ظهور کن شق
خزان ندارد بهار مطلق بهار دارد خزان حادث
فسانهای ناتمام دارد حقیقت عالم تعین
تو درخور فرصتی که داری تمام کن داستان حادث
کسی درین دشت بیسر و پا برون منزل نمیخرامد
به خط پرگار جاده دارد تردد کاروان حادث
غم و طرب نعمت است اما نصیب لذت که راست اینجا
تجدد الوان ناز دارد نیاز مهمان خوان حادث
اگرشکستیم وگر سلامتکه دارد اندیشهٔ ندامت
بر اوستاد قدم فتاده است رنج میناگران حادث
رموز فطرت بر این سخن کرد ختم صد معنی و عبارت
که آشکار و نهان ندارد جز آشکار و نهان حادث
به پستی اعتبار بیدل عبث فسردی و خاک گشتی
نمی توان کرد بیش از اینها زمینی و آسمان حادث
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل و تفکر عارفان در مورد جهان و حقیقت هستی میپردازد. شاعر به بررسی زوایای مختلف زندگی و وجود انسانی میپردازد و به نکات ظاهری و باطنی اشاره میکند. او از ساز و نوای زندگی و تأثیر آن بر انسان سخن میگوید و به ناکامیهای زندگی اشاره کرده و چگونگی فرضیات و آرزوهای غیرواقعی را مورد نقد قرار میدهد. شاعر به تداوم چرخههای زندگی و تحولاتی که در آن وجود دارد، اشاره میکند و بر اهمیت استفاده از فرصتها تأکید میکند. او وجود غم و شادی را به عنوان نعمت معرفی کرده و بیان میدارد که همواره در هر حالتی باید به حقیقت وجود توجه داشته باشیم. در نهایت، او نسبت به انسانی که در این دنیای پر از چالش و تغییرات عبث میچرخد، بیاعتنایی به مسائل عمیقتری که فراتر از محسوسات است را نقد میکند. به طور کلی، این شعر تأملی عمیق در مورد واقعیت زندگی و شناخت آن را به تصویر میکشد.