نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۸۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا ز پیدایی به‌گوشم خواند افسون احتیاج

روز اول چون دلم خواباند در خون احتیاج

نغمهٔ‌قانون این‌محفل صلای جودکیست

عالمی را از عدم آورد بیرون احتیاج

حسن ‌و عشقی‌نیست جز اقبال‌ و ادبار ظهور

لیلی این بزم استغناست‌، مجنون احتیاج

تا نشد خاکستر از آتش سیاهی‌گم نشد

تیره‌بختیها مرا هم‌کرد صابون احتیاج

صید نیرنگ توهم را چه هستی‌کوعدم

پیش ‌ازین خونم غنا می‌خورد اکنون احتیاج

درخور جا هست ابرام فضولیهای طبع

سیم‌و زر چون‌بیش‌شد می‌گردد افزون ا‌حتیاج

با لئیمان‌ گر چنین حرص‌ گدا طبعت خوش است

بایدت زیر زمین بردن به قارون احتیاج

گر لب از اظهار بندی اشک مژگان می‌درد

تا کجا باید نهفت این ناله مضمون احتیاج

صبح این ویرانه با آن بی‌تعلق زیستن

می‌برد از یک ‌نفس هستی به ‌گردون احتیاج‌

عرض مطلب نرمی گفتار انشا می‌کند

حرف ناموزون ما راکرد موزون احتیاج

همچو اهل‌ قبر بیدل بی‌نفس‌ باشی ‌خوش ‌است

تا نبندد رشته‌ات بر سازگردون احتیاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حس نیاز و احتیاج انسان می‌پردازد. شاعر از عشق و زیبایی به عنوان پدیده‌هایی یاد می‌کند که تنها در شرایط خاصی ظهور می‌یابند. احتیاج به عنوان نیرویی تعیین‌کننده در زندگی فردی و اجتماعی انسان معرفی می‌شود. او می‌گوید که در این دنیا، همه چیز وابسته به نیاز است و هرچند در ابتدا ممکن است احساس غنایی وجود داشته باشد، ولی سرانجام این نیاز است که سرنوشت و بخت انسان را رقم می‌زند. در نهایت، شاعر بر این نکته تاکید می‌کند که باید در زندگی به نیازهای واقعی توجه کرد و از جهات مختلف به آن‌ها پاسخ داد تا از سردرگمی و درد رهایی یابیم.