نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۸۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمری‌ست‌که در حسرت آن لعل‌گهر موج

دل می‌زندم بر مژه از خون جگر موج

گر شوخی زلفت فکند سایه به دریا

از آب روان دسته ‌کند سنبل تر موج

د‌ر حسرت‌آن طره شبگون عجبی نیست

کز چاک دلی شانه زند فیض سحر موج

آنجا که کند جلوه‌ات ایجاد تحیر

در جوهرآیینه زند سعی نظر موج

مشکل‌که برد ره به دلت نالهٔ عاشق

در طبع‌گهر ربشه دواند چقدر موج

بی‌مطلبی آیینهٔ آرام نفسهاست

دارد ز صفا جامهٔ احرام‌گهر موج

مطرب نفست زمزمهٔ لعل‌که دارد

در نالهٔ نی می‌زند امروز شکر موج

وحشت مده از دست به افسانهٔ راحت

زین بحر کسی صرفه نبرده‌ست مگر موج

آفت هوس غیری و غافل‌که در این بحر

بر زورق آسایش خویش است خطر موج

از خلوت دل شوخی اوهام برون نیست

در بحر شکسته‌ست پر و بال سفر موج

فریاد که جز حسرت ازین ورطه نبردیم

تا چند زند دامن دریا به ‌کمر موج

بید‌ل ‌کرم از طینت ممسک نتوان خواست

چون بحر به ساحل نتراود زگهر موج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حسرت و آرزوی عشق و زیبایی است. شاعر از longing (شوق و حسرت) برای یک لعل (جواهر) و عشق خود صحبت می‌کند که هر روز دلش را می‌سوزاند. او به توصیف زیبایی و جاذبه معشوق خود می‌پردازد و می‌گوید که چقدر این زیبایی می‌تواند حیرت‌انگیز باشد. در عین حال، شاعر به مشکلات و دردهایی که عشق به همراه دارد نیز اشاره می‌کند. زندگی و عشق را به دریایی تشبیه می‌کند که در آن، تنها حسرت و ناله باقی مانده و کسی نمی‌تواند بدون درد و زحمت به آنجا برسد. در انتها، شاعر به این نکته می‌رسد که تلاش برای دستیابی به آن زیبایی بی‌فایده است، چرا که زیبایی و عشق واقعی دست‌ نیافتنی هستند.