نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۹۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بس‌که خورده‌ام به خم زلف یار پیچ

طومار ناله‌ام همه جا رفته مارپیچ

زال فلک طلسم امل خیز هستی‌ام

بسته ‌است چون ‌کلاوه به چندین هزار پیچ

ای غافل از خجالت صیادی هوس

رو عنکبوت‌وار هوا را به تار پیچ

پیش ازتو ذوق جانکنیی داشت‌کوهکن

چندی تو هم چو ناله درین ‌کوهسار پیچ

امید در قلمرو بیحاصلی رساست

از هر چه هست بگسل و در انتظار پیچ

رنج جهان به همت مردانه راحت است

گر بار می‌کشی ‌کمرت استوار پیچ

بر یک جهان امل دم پیری چه می‌تنی

دستار صبح به‌ که بود اختصار پیچ

افسرده‌ گیر شعلهٔ موهومی نفس

دود دلی‌ که نیست به شمع مزار پیچ

موجی‌که صرف‌ کار گهر گشت‌گوهر است

سرتا به پای خود به سراپای یار پیچ

صد خواب‌ناز تشنهٔ ضبط‌حواس توست

بر خویش غنچه‌ گرد و لحاف بهار پیچ

بیدل مباش منفعل جهد نارسا

این یک نفس عنان ز ره اختیار پیچ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که درباره‌ی عشق و احساسات عمیق انسانی صحبت می‌کند. شاعر به توصیف زحمات و گرفتاری‌های خود در عشق می‌پردازد و می‌گوید که تحت تأثیر زلف محبوبش، ناله‌هایش به دور اشکال پیچیده‌ای در آمده است. او همچنین به محدودیت‌های زندگی و امید در برابر ناکامی‌ها اشاره می‌کند و بر اهمیت استقامت و تلاش در مواجهه با مشکلات تأکید می‌کند. نهایتا، شاعر از دیگران می‌خواهد که در برابر مشکلات منفعل نباشند و تلاش کنند تا اختیار زندگی خود را به دست بگیرند. این اشعار عمیقاً از درون مایه‌های عاشقانه و فلسفی برخوردار هستند.