غزل شمارهٔ ۸۹۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مباد چشمهٔ شوق مرا فسردن موج
چو اشک عرض گهر دیدهام به دامن موج
جهان ز وحشت من رنگ امن میبازد
محیط بسمل یأس است ازتپیدن موج
ادب ز طینت سرکش مجو به آسانی
خمیدهاست به چندین شکستگردن موج
گشاد کار گهر سخت مشکل است اینجا
بریده میدمد از چنگ بحر ناخن موج
ز خویش رفتهای اندیشهٔ کناری هست
بغلگشاده ز دریا برون دمیدن موج
فسادها به تحمل صلاح میگردد
سپر ز تیغ کشیدهست آرمیدن موج
زبان به کام کشیدن فسون عزت داشت
دمیده قطرهٔ ما گوهر از شکستن موج
چو عجز دست به سررشتهٔ هوس زدهایم
شنیدهایم شکنپرور است دامن موج
نفس مسوز به ضبط عنان وحشت عمر
نیاز برق ز خود رفتنیست خرمن موج
دماغ سیر محیط من آب شد یارب
خط شکسته دمد از بیاضگردن موج
خموش بیدل اگر راحت آرزو داری
که هستکمنفسی مانع تپیدن موج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین احساسات عمیق و دغدغههای روحی شاعر میپردازد. شاعر به شدت تحت تأثیر وجود ناامیدی و وحشت است و این احساسات را با تصاویری از دریا و موجها بیان میکند. او به چالشهای زندگیاش اشاره میکند و به تضاد بین وجود دشواریها و امید به آرامش میپردازد. شاعر میگوید که باید از این شرایط رنجآور به آرامشی دست یابد و از افکار ناامیدانه دور شود. در نهایت، او هشدار میدهد که اگر آرامش میخواهد، باید بداند که تپش زندگیاش به نفسهایش وابسته است و باید از منفینگری فاصله بگیرد.