نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۳۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

حسرتی در دل از آن لاله قبا می‌پیچد

که چودستار چمن بر سر ما می‌پیچد

نبض هستی چقدرگرم تپش پیمایی‌ست

موی آتش زده بر خویش چها می‌پیچد

تا نفس هست حباب من و جولان هوس

نیست آرام سری را که هوا می‌پیچد

چه زمین و چه فلک ‌گوشهٔ زندان دل است

ششجهت ‌کلفت این تنگ فضا می‌پیچد

نالهٔ ما به چه تدبیر تواند برخاست

همچو نی صد گره اینجا به عصا می‌پیچد

ناتوانی ‌که به جز مرگ ندارد سپری

به چه امید سر از تیغ قضا می‌پیچد

استخوان‌بندی اوهام ز بس بی‌مغز است

آرزوها همه بر بال هما می‌پیچد

صورخیزست ندامت ز شکست دل ما

که بساط دو جهان را به صدا می‌پیچد

عبرت مرگ کسان سلسلهٔ خجلت ماست

رشته از هرکه شود باز به ما می‌پیچد

قدرت افسانهٔ ابرام نخواهد بیدل

نفس ازبی‌اثریها به دعا می‌پیچد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس حسرت و اندوه را به تصویر می‌کشد. شاعر از دل‌تنگی برای زیبایی و گذر زمان صحبت می‌کند و به تپش زندگی و چالش‌های موجود در آن اشاره می‌کند. واژه‌های قربانی وجود و ناتوانی در برابر سرنوشت به کار رفته‌اند و شاعر به آرزوها، ناکامی‌ها و نتایج زندگی اشاره می‌کند. همچنین، مرگ و تأثیرات آن بر انسان‌ها به عنوان یک درس عبرت و واقعیت انکارناپذیر مطرح می‌شود. در نهایت، شاعر به ضعف‌ها و ترس‌ها در برابر نامعینی‌های زندگی اشاره می‌کند و به جستجوی امید در دعا و معجزه‌ها می‌پردازد.