غزل شمارهٔ ۹۴۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگه ز روی تو تا کامیاب میگردد
تحیر آینهٔ آفتاب میگردد
زگرمجوشی لعلت بهکسوت تبخال
حباب بر لب ساغرکباب میگردد
چه نشئه بود ندانم به ساغر طلبت
که هوشیاری و مستی خراب میگردد
نگاه من بهگل عارض عرقناکت
شناوریست که بر روی آب میگردد
فروغ بزم بهار انچه دیدهای امروز
همین گل است که فردا گلاب میگردد
بگیر راه جنون بگذر از عمارت هوش
که این بنا به نگاهی خراب میگردد
به فهم نسخهٔ هستی چرا نه نازکنیم
که نقطهٔ شک ما انتخاب میگردد
چو عمر اگر بشوی همعنان خودداری
قدم به هرچه گذاری رکاب میگردد
کمند گردن آرام نارساییهاست
شکسته بالی نظّاره خواب میگردد
غرور طاقت ما با شکست نزدیک است
دمیکه قطره ببالد حباب میگردد
ز عافیت گره اعتبار خویشتنیم
چو نقطه بگذرد از خود کتاب میگردد
به عالمیکهگلت مست جلوهپیماییست
گشودن مژه جام شراب میگردد
ز سیل کاری اشک ندامتم درباب
که آرزو چقدر بی تو آب میگردد
نفس به سینهٔ بیدل ز شعلهٔ شوقت
چو دود در قفس پیچ و تاب میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و حسرتهای عاشقانه میپردازد. شاعر از تأثیر عشق و زیبایی معشوق بر حالت روحی و جسمی خود سخن میگوید. او به صورت خیالی و شاعرانه توصیف میکند که چگونه نگاه و وجود محبوب باعث سرمستی و مستی او میشود و چگونه زندگی و وجود انسان در لحظههای عاشقانه با تغییرات و تحولات پرمعنا روبروست. شاعر در این تجربهها، از جنون و دیوانگی سخن میگوید و به لزوم رهایی از عقل و تفکر، به خاطر لذتهای عاشقانه تأکید دارد. او به تضادهای زندگی و عشق و همچنین fragility آنها اشاره میکند؛ از جمله اینکه چگونه زیباییها میتوانند به زودی از دست بروند. غم و ندامت نیز در اشعار او مشهود است، چرا که حسرت بر آرزوها و عشقهای ناتمام خود را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به تأثیر عواطف و عشق بر زندگی اشاره میکند و چگونه این احساسات میتوانند در عرصههای مختلف زندگی، از راستی و صداقت تا خواب و آرزوها، تأثیرگذار باشند.