نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۵۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو شمع از عضو عضوم آگهی سرشار می‌گردد

به هرجا پا زنم آیینه‌ای بیدار می‌گردد

ندارد نالهٔ من احتیاج لب گشودن‌ها

دو انگشتی که از هم واکنم منقار می‌گردد

چو موج‌گوهر از جمعیت حالم چه می‌یرسی

جنونها می کنم تا لغزشی هموار می‌گردد

به رنگ شعلهٔ جواله ربطی با وفا دارم

که گر رنگی به گردش آورم زنار می‌گردد

کف پای حنابند که شورانید خاکم را

که دست قدرت از تخمیر آن بیکار می‌گردد

گل رنگی که من می‌پرورم در جیب امیدش

چمن می‌بالد و برگرد آن دستار می‌گردد

دماغ باده از سیر چمن مستغنی‌اش دارد

ز یک ساغرکه بر سر می‌کشدگلزار می‌گردد

ز اقبال جهان بگذر مباد از شوق وامانی

درین عبرت‌سرا پیش آمدن دیوار می‌گردد

مجین‌بر خویش‌چندانی‌که‌فطرت‌باجون‌جوشد

بنا چون پر بلند افتد سر معمار می‌گردد

فلک کز نارساییها گم است آغاز و انجامش

به یک پاگرد پای خفته چون پرگار می‌گردد

تلاش رزق داری دست بر هم سوده سامان کن

در این ویرانه زین دست آسیا بسیار می‌گردد

به عرض احتیاج آزار طبع‌کس مده بیدل

نفس چون با غرض جوشید گفتن بار می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات عمیق و پیچیده انسانی می‌پردازد. شاعر نسبت به دنیای اطراف خود و تجربیاتش احساساتی پرشور دارد که در قالب تصاویری زیبا بیان می‌شود. او به تصویر شمع و آیینه اشاره می‌کند که نشان‌دهنده آگاهی و روشنی است و با تکرار مضامین عشق و جنون، جستجوی معانی عمیق‌تر را دنبال می‌کند. از طریق تشبیهات مختلف، شاعر بیان می‌کند که چگونه زندگی و تجربیات او به تغییرات و تحولات منجر می‌شود. همچنین، تاکید بر خودآگاهی و قدرت درونی انسان و تلاش برای رسیدن به اهداف نیز بخشی از این شعر را تشکیل می‌دهد. در نهایت، شاعر به عدم وابستگی به خواسته‌های دیگران و بی‌نیازی از تعریف دیگران از خود اشاره می‌کند.