غزل شمارهٔ ۹۵۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ساغرم بی تو داغ می گردد
نقش پای چراغ میگردد
لالهسان هرگلی که می کارم
آشیان کلاغ میگردد
دور این بزم رنگگردانیست
ششجهت یک ایاغ میگردد
خلق آسودل در عدم عمریست
به وداع فراغ میگردد
در بساطی که من طرب دارم
مطربش بانگ زاغ میگردد
من اگر سر ز خاک بردارم
نقش پا بیدماغ میگردد
شرر کاغذ است فرصت عیش
میپرد رنگ و باغ میگردد
منع پرواز از تپش مکنید
سوختن بیچراغ میگردد
همچو عنقا کجا روم بیدل
گم شدن هم سراغ میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس تنهایی و فقدان اشاره دارد. شاعر در غم نبود معشوق خود، به توصیف حالتهای روحی و عواطف خویش میپردازد. او میگوید که دوری از معشوق باعث میشود همه چیز بیمعنی و بیروح شود، حتی زیباییهای طبیعت نیز تحت تأثیر این فقدان قرار میگیرند. به عبارتی، زندگی بدون عشق برای او به تکرار تنها و بیپایانی میماند که رنگ و لعاب خود را از دست داده است. شاعر با تشبیهات مختلف، حسرت و دلتنگی خود را بیان نموده و نشان میدهد که این احساسات تمامی ابعاد زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است.