غزل شمارهٔ ۹۵۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد
بدزدم در خود آغوشی که بر آفاق دربندد
به این یک رشته زناری که در رهن نفس دارم
گسستن تا به کی چون سبحه صد جایم کمر بندد
به آزادی شوم چون شمع تا ممتاز این محفل
گشایم رشتهٔ پایی که دستارم به سر بندد
به هم چشمان خیال امتیازم آب میسازد
خدایا قطرهام بیرون این دریا گهر بندد
ز حاصل قطع خواهش کن که این نخل گلستان را
به طومار نمو مهر است در هرجا ثمر بندد
جهان افشاگر راز است بر غفلت متن چندان
که ناهنجاریت در خانهٔ آیینه خر بندد
جنون گل عیانست از گریبانچاکی اجزا
که وحشت برکشد از سنگ و خفت بر شرر بندد
جهانی در غبار ما و من ماند از عدم غافل
حذر از سیر صحرایی که راه خانه بربندد
به بزم عشق پر بیجرأت تمهید زنهارم
مگر اشکی چو مژگان بر سرانگشتم جگر بندد
وفا تا از حلاوت نگسلاند ربط چسبانم
حضور بوریا یارب به پهلویم شکر بندد
ز بس وارستگی میجوشد از بنیاد من بیدل
پرنگ، الفت نگیرد نقش من نقاش گر بندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تمایلات و آرزوهای درونی خود اشاره میکند و تلاش میکند از قید و بندهای دنیوی آزاد شود. او به دنبال آرامش و آزادی است و نگران از تبعات عشق و وابستگیهاست. شاعر به تضاد میان عشق و جنون، حقیقت و غفلت، و خوشی و درد اشاره میکند و از تلاش برای رهایی از قیدهای خود سخن میگوید. با استفاده از تمثیلها و تصویرسازیهای زیبا، او در جستجوی معنای واقعی زندگی و وفای عاطفی است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که آزادی و آرامش تنها زمانی میسر میشود که به عمق وجود خود پی ببرد و از تعلقات دنیوی رها شود.