نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۶۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رنگم نقاب غیرت آن جلوه می‌درد

فطرت جنون کند که ز بویم اثر برد

شادم ‌که بی‌ نشانی آثار رنگ و بو

بیرونم از قلمروتحقیق پرورد

این چار سو ادبگه سودای نازکیست

عمری‌ست ضبط آه من آیینه می‌خرد

خلقی در امل زد و با داغ یأس رفت

آتش به‌کارگاه فسون خانهٔ خرد

داغم ز جلوه‌ای که غرور تغافلش

آیینه‌خانه‌ها کند ایجاد و ننگرد

هنگامهٔ قبول نفس بسکه تنگ بود

پا تا سرم چو شمع ز هم خورد دست رد

نقاش شرم دار ز پرداز انفعال

تصویرم آن ‌کشد که ز رنگم برآورد

آیینهٔ خرام بهار است‌ گرد رنگ

من نقش پا خیال تو هرجا که بگذرد

طاووس من بهار کمین چه مژده است

عمری‌ست بال می‌زنم و چشم می‌پرد

بیدل جواب مطلب عشاق حیرت‌ست

آنکس ‌که نامه‌ام برد آیینه آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر از نقاب غیرت و جلوه‌های عشقی سخن می‌گوید که بر دلش تأثیر گذاشته و او را به حالت جنون و حیرت مبتلا کرده است. او به حالتی شاد اشاره دارد که بدون هیچ نشانی از عشق و محبت، از دنیای تحقیق و جستجوی حقیقت خارج شده است. در ادامه، شاعر به داغ یأس و تنهایی خود اشاره می‌کند و از تنگی نفس در هنگام قبول عشق صحبت می‌کند. تصویر و نقش او در آینه زندگی به همه جا پراکنده شده و او همچنان در جستجوی زیبایی و عشق است. در پایان، بیدل بیان می‌کند که عشق و تجربیاتش را در نامه‌ای به تصویر کشیده است.