نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۷۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ادب‌سنج بیان حرفی از آن لب هرکجا دارد

خرام موج‌گوهر پا به دامان حیا دارد

کف خاکیم در ما دیگرانداز رسایی‌کو

که دست عجز اگر دارد بلندی در دعا دارد

بخار ازگل‌،‌گهر از آب سر برمی‌کشد اینجا

نگوِِیی مرده رفتاری ندارد زنده پا دارد

غم و شادی ندارد پا و سر پن ماجرا بگذر

چو محمل تهمت بیداری ما خوابها دارد

ازین ‌کلفت‌ سرا برخیز و پا بر قصر گردون زن

قیامت فتنه‌ای از دامنت سر در هوا دارد

اگر صد نام بندی بر صفیر دعوت عنقا

هما از بی‌نیازی سر به اوج‌کبریا دارد

بقای جاه موقوف‌ست بر انعام بی‌برگان

غنا مهر سرگنجش همان دست‌گدا دارد

سر سودایی من خاک راه یاد دلداری

که نامش تا رسد بر لب دهن حمد خدا دارد

زمین انقلاب نظم غیرت نیست ناموزون

نشست ‌گرد میدان بر سر مردان ادا دارد

مگرداغ تودوزد چشم بر درد من بیدل

وگرنه این گلستان‌کی سر بوی وفا دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و ظرافت بیان احساسات انسانی و موضوعاتی چون عشق، غم و شادی پرداخته است. شاعر به دنبال فضیلت‌های انسانی و ویژگی‌های الهی است که در وجود انسان‌ها نهفته است. او از سختی‌ها و چالش‌های زندگی می‌گوید و تاکید می‌کند که با دعا و امید می‌توان از ناامیدی رهایی یافت. همچنین، شاعر به تفاوت‌های ظاهری و باطنی انسان‌ها اشاره کرده و به ملت و اجتماع نیز نگاهی طعنه‌آمیز دارد. در نهایت، او بر غیرت و شجاعت تأکید می‌کند و به نقشی که وفا و صداقت در زندگی دارند، اشاره می‌کند.