غزل شمارهٔ ۹۷۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر معشوق بیمهر است وگر عاشق وفا دارد
تماشا مفت دیدنها محبت رنگها دارد
شرار کاغذ ما خندهٔ دندان نما دارد
طربها وقف بیتابی که آهنگ فنا دارد
به واماندن نکردم قطع امید ز خود رفتن
شکست بال اگر پرواز گمکرده صدا دارد
ز بس مطلوب هر کس بی طلب آماده است اینجا
اجابت انفعال از شوخی دست دعا دارد
درین محفل زبونیم آنقدر از سستی طالع
که رنگ ناتوانی هم شکست کار ما دارد
به صد جا کرده سعی نارسا منزل تراشیها
و گرنه جادهٔ دشت طلب کی انتها دارد
که میخواهد تسلی از غبار وحشتآلودم
که چون صبح این کف خاکستر آتش زیر پا دارد
سبب کم نیست گر بر هم ز نی ربط تعلق را
چو مژگان هر که برخیزد ز خود چندین عصا دارد
حقیقت واکش نیرنگ هر سازیست مضرابی
تو ناخن جمع کن تا زخم ما بینی چها دارد
به خجلت تا نیاید وام معذوری اداکردن
نماز محرمان پیش از قضا گشتن قضا دارد
ز حرص منعمان سعیگدا همگن مدان بیدل
که خاک از بهر خوردن بیش از آتش اشتها دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات عشق، وفاداری و ناامیدی میپردازد. شاعر از بیمهر بودن معشوق گله دارد و تأکید میکند که عشق واقعی میتواند به سادگی در برابر ناکامیها و سستیها از بین برود. او به تلاشهای بینتیجه عاشقانه اشاره میکند و میگوید که در این مسیر دوستی و محبت به طور ناخواسته و با سختی تجربه میشود. همچنین به نا امیدی و هزینههای سنگین عشق اشاره شده و شاعر هشدار میدهد که زیادهخواهی و حرص میتواند باعث از دست رفتن ارزشها و احساسات انسانی شود. در مجموع، شعر دارای تم غمگینی است و به مشکلات و چالشهای عشق و روابط انسانی میپردازد.