غزل شمارهٔ ۹۸۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
درین ره تا کسی از وصل مقصد کام بردارد
ز رفتن دست میباید به جای گام بردارد
در اینگلشن ز دور فرصت عشرت چه میپرسی
که می خمیازه گردیده است تا گل جام بردارد
من آن صیدم که در عرض تماشاگاه تسخیرم
ز حیرت کاسهٔ دریوزه چشم دام بردارد
به تکلیف بلندی خون مکن مشت غبارم را
دماغ نیستی تا کی هوای بام بر دارد
به صد مصر شکر نتوان قناعت با شکر بستن
کرم مشکل که از طبع گدا ابرام بردارد
دل آهنگ گدازی دارد و کمظرفی طاقت
کبابم را مباد روی آتش و خام بردارد
ندامت ساقی است اینجا به افسوسی قناعت کن
مگر دستی که بر هم سوده باشی جام بردارد
درین بازار سودی نیست جز رنج پشیمانی
سحر هرکس دکانی چیده باشد شام بردارد
هواپیمای عنقا شهرتی مپسند همت را
نگین بینشان حیف است ننگ نام بردارد
به رنگی سرگران افتادهایم از سختجانیها
که دشواراست قاصد هم زما پیغام بردارد
هوس تسخیر معشوقان بازاری مشو بپدل
کسی تا کی پی این وحشیان رام بردارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی حقیقت و وصل معشوق میپردازد و بیان میکند که برای رسیدن به مقصد باید تلاش و کوشش کرد. او اشاره میکند که در دنیای عشق، گاهی به نظر میرسد که فرصتها از دست رفته است و زیباییها مانند گلها در حال پژمردگی هستند. شاعر خود را مانند صیادی میبیند که در دام حیرت عشق اسیر شده است. همچنین، به استغنا و بیفایده بودن قناعت با چیزهای کمارزش اشاره میکند، و در نهایت به این نتیجه میرسد که در بازار عشق تنها پشیمانی و رنج نصیب انسان میشود. شاعر هشدار میدهد که نباید به دنبال تسخیر معشوقان و جاودانگی در عشق بود، زیرا این کار ممکن است انسان را به بیراهه ببرد.