نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۹۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

هوس‌پیمای فرصت گرد کلفت در قفس دارد

همین خاک است و بس گر شیشهٔ ساعت نفس دارد

لب از خمیازهٔ صبح قیامت تا نمی‌بندی

خم آسودگی جوش شراب خام‌رس دارد

در سعی جنون زن‌، از وبال هوش بیرون آی

به وهمت تا نگیرد کوچهٔ دانش عسس دارد

نه‌تنها شامل هستی‌ست عشق بی‌نشان جوهر

عدم هم زآن معیت دستگاه پیش و پس دارد

جنون الرحیلی شش جهت پیچیده عالم را

مپرس از کاروان منزل هم آهنگ جرس دارد

برون آر از طبیعت خار خار وهم آسودن

که چشم بی‌نیازان از رگ این خواب خس دارد

نفس هر پر زدن خون دگر در پرده می‌ریزد

طبیب زندگی شغلی همین نیش مجس دارد

خراش دامن عزت مخواه از ترک خوشخویی

که راه کوی بدکیشی سگان بی‌مرس دارد

محبت عمرها شد رفته می‌جوشد ز خاطرها

ندارد جز فراموشی کسی گر یاد کس دارد

ندامت نیست غافل از کمین هیچکس بیدل

به هر دستی که عبرت وارسد دست مگس دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف و تفکر درباره‌ی عشق، زندگی و جنون می‌پردازد. شاعر به بررسی وضعیت انسانی می‌پردازد که در پی فهم و تجربه‌ی زندگی و عشق است. او از مشقت‌ها و چالش‌هایی که در این مسیر وجود دارد سخن می‌گوید و به نوعی به ما یادآوری می‌کند که در زندگی ارتباطی عمیق و بی‌نهایت با احساسات داریم. همچنین اشاره می‌کند که ممکن است عشق و محبت به فراموشی منجر شوند و در نهایت زندگی به نوعی ناامیدی ختم شود. او با تصاویری زیبا و پیچیده، عمق تفکر و احساسات انسانی را به تصویر می‌کشد و نگاهی فلسفی به زندگی و چالش‌های آن دارد.