غزل شمارهٔ ۹۹۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بینمک از نمک غیر توهم دارد
لب بام است که اظهار تکلم دارد
جای اشک از مژهٔ تیغ حیا جوهر ریخت
چقدر حسرت زخم تو تبسم دارد
بیتو اظهار اثر خجلت معدومی ماست
قطرهٔ دور ز دریا چه تلاطم دارد
زاهد از گنبد دستار به خود مینازد
نکنی عیب که خر فخر به توقم دارد
گر به دادت نرسد شور قیامت ستم است
درد هستی است که فریاد تظلم دارد
فیض خورشید به عالم ز کواکب نرسد
شیشهٔ تنگ کجا حوصلهٔ خم دارد
مفت غواص تاملگهرمعنی بکر
دفتر بیدل ما خصلت قلزم دارد
بیدل از فیض قناعت چمن عافیت است
تکیه عمریستکه بر بستر قاقم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به عواطف و احساسات عمیق خود درباره ی عشق و حیات میپردازد. او به کمبودها و ناامیدیهای خود بدون معشوق اشاره میکند و از حسرت و اندوهی که در وجودش است سخن میگوید. نمادهایی مانند "لب بام" و "اشک" به بیان حالات روحی و خجلت شاعر در غیاب معشوق اشاره دارند. همچنین، او ناتوانی در بیان احساسات و دشواریهای زندگی را به تصویر میکشد و از زهد و فخرفروشیهای بیاساس دیگران انتقاد میکند. در نهایت، او به دنبال عمق و معنا در زندگی است و بر اثر قناعت و آرامش در عافیت اشاره دارد.