نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۹۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شکوه مفلسی ما را به خاموشی علم دارد

سفالین ‌کوس ‌درویشان ز بس‌ خشک است ‌نم د‌ارد

سر در جیب‌، آزاد است از فتراک آفتها

مقیم‌گوشهٔ دل حکم آهوی حرم دارد

پریشان نسخه‌ایم از ربط این اجزا چه می‌پرسی

تأملهای بی‌شیرازگی ما را بهم دارد

تمیز پشت و رویت اینقدر فطرت نمی‌خواهد

عدم آنجاکه هستی‌گل‌کند .ستی عدم دارد

نگاهی تا ببالد رفته‌ای بیرون ازبن محفل

چو شمع اینجا همان تحریک مژگانت قدم دارد

صدا بر ششجهت‌می‌پیچد ازیک دامن افشاندن

جهان صید کمند وحشیی‌ کز خویش رم دارد

به‌پرهیز ای هوس از اتفاق پنبه و آتش

مریض حسرتیم و شربت دیدار سم دارد

ندامت مطلبم دیگر مپرس از رمز مکتوبم

شقی در سینه دارد خامهٔ من گر رقم دارد

نوای نیستان عافیت‌، آهنگ تصویرم

ز ساز خود برون ناآمدنهایم علم دارد

نفس تا می‌کشم چون غنچه ازخود رفته‌ام‌بیدل

ز غفلت در بغل مینای من سنگ ستم دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و افکار عمیق شاعر درباره فقر، درد و ناامیدی می‌پردازد. شاعر در آن به مفلسی از نظر علمی و معنوی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که روح آزاد او تحت تأثیر مشکلات و آفت‌ها قرار دارد. او به جستجوی هویت و ارتباط اجزای زندگی‌اش اشاره کرده و از پیچیدگی‌های نامفهوم در زندگی خود می‌نالد. همچنین، شاعر به تأثیر عدم و وجود اشاره می‌کند و بر ارتباط عاطفی و شخصی تأکید می‌کند. در نهایت، به حسرت و درد درونی خود اعتراف می‌کند و نشان می‌دهد که علیرغم تلاش برای خنک کردن آتش آرزوها، با بیماری حسرت و فراق روبرو است.