شمارهٔ ۱۸۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرکه را دیدم به دیدار رخت مشتاق بود
حسن رخسار تو از بس شهره آفاق بود
ماه چون روی تو بود ار ماه مشکین زلف داشت
سروچون قدتوبود ار سرو سیمین ساق بود
صفحه ی رویِ تو ، نیکو مستند می شد به حسن،
گرچه دیدم خطی ازعنبر بر او الحاق بود
طاق یا جفت آنچه داری دل زما بردی گرو
جفت ابروی توچون در دلربائی طاق بود
نیش کز شست توخوردم خوشترم ازنوش گشت
زهر کز دست تو آمد بهتر از تریاق بود
گر نمی بست آن بت شیرازیم شیرازه اش
دفتر حسن نکویان تاکنون اوراق بود
آن دهانی را که میگفتند داری دیدمش
تنگ تر از چشم مور واز دل عشاق بود
در برمن از غم آن آتشین رخ سوخت دل
چون غمش سوزنده تر ز آتش دلم حراق بود
از بلند اقبال تا جان خواستی ایثار کرد
تا نفرمائی که جان دادن به پیشش شاق بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق است که شاعر را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر در توصیف معشوق خود، او را مظهر زیبایی و کمال میداند و ویژگیهای ظاهریاش را با چیزهای زیبا و معروف مقایسه میکند. او اشاره میکند که زیبایی معشوق چنان است که دیگر معشوقها در برابر او کمرنگ به نظر میآیند. همچنین، شاعر از احساسات شدید عشق و درد جدایی صحبت میکند و میگوید که حتی تلخیهای عشق برای او شیرینتر از هر چیزی است. در نهایت، شاعر به ایثار و فداکاری در راستای عشق اشاره میکند و ابراز میکند که جان دادن برای معشوق، سختی ندارد.