غزلیات — دیوان اشعار بلند اقبال
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۷ — دیده در آینه گویا خط وخال خود را
- شمارهٔ ۳ — نگار من چو پی رقص از میان جهدا
- شمارهٔ ۶ — پریشان در ازل کردی تو از گیسوی خود ما را
- شمارهٔ ۲ — کس نخوابد تا به صبح از ناله من هر شبا
- شمارهٔ ۴ — افزوده غم عشق تو درد و تب ما را
- شمارهٔ ۱ — نمیدانم چه شور است این ز عشق دوست در دلها
- شمارهٔ ۵ — توبرانی اگر ز درما را
- شمارهٔ ۸ — طرز دیگر بنگرم امسال یار پار را
- شمارهٔ ۱۶ — وه که از این زندگانی دل به تنگ آید مرا
- شمارهٔ ۱۰ — از پریشانی من گر خبری بود تو را
- شمارهٔ ۱۲ — ز بو به چین شکنی قدر ناف آهو را
- شمارهٔ ۱۴ — به ما روز آور ای مه امشبی را
- شمارهٔ ۱۳ — زیر سرو و پای گل بنگر صفای لاله را
- شمارهٔ ۱۵ — در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا
- شمارهٔ ۹ — کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را
- شمارهٔ ۱۱ — به سویت از چه ز محراب می کند رو را
- شمارهٔ ۲۱ — گمانم اینکه دل دوست نیست مایل ما
- شمارهٔ ۲۰ — نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر ما
- شمارهٔ ۲۳ — نه چوبالای توسروی بود اندر چمنا
- شمارهٔ ۲۲ — چون به غم خو کرده دل شادی نمی خواهیم ما
- شمارهٔ ۲۴ — با سر زلف تودارم کارها
- شمارهٔ ۱۷ — سودای عشق کرده ز خود بیخبر مرا
- شمارهٔ ۱۹ — دردا که هیچکس نبود دادرس مرا
- شمارهٔ ۱۸ — در جوانی نه همی کرده غمت پیر مرا
- شمارهٔ ۳۲ — دل گشته در برم خون از طبع زودرنجت
- شمارهٔ ۲۵ — دل مرا خون گشت در بر ساقیا
- شمارهٔ ۲۹ — روشن چراغ کس نکند پیش آفتاب
- شمارهٔ ۳۰ — برده ای خوابم ز چشم نیمخواب
- شمارهٔ ۳۱ — می دهی درد سرم چند ای طبیب
- شمارهٔ ۲۷ — ماهی صفت فرو شده ماهی به زیر آب
- شمارهٔ ۲۶ — جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب
- شمارهٔ ۲۸ — ماه من را هر که بیند گوید این است آفتاب
- شمارهٔ ۳۸ — این کیست که آفت زن و مرداست
- شمارهٔ ۳۶ — بسکه مشکین مو ز بس نیکورخ است
- شمارهٔ ۳۳ — نگفتم دل مکن اینقدر غارت
- شمارهٔ ۳۷ — اسیر بند تو در روزگار آزاد است
- شمارهٔ ۳۵ — با طلعتت به گلشن وصحرا چه حاجت است
- شمارهٔ ۴۰ — دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداست
- شمارهٔ ۳۹ — عشق حیران درجمال احمداست
- شمارهٔ ۳۴ — بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است
- شمارهٔ ۴۱ — به پیش آتش چهر توزلف تو دود است
- شمارهٔ ۴۲ — چشم من خواب ندارد به شب وخونبار است
- شمارهٔ ۴۴ — هر کس که باشدش خط و خالی نه دلبر است
- شمارهٔ ۴۸ — دل در آن طره ی گره گیر است
- شمارهٔ ۴۳ — چشم از باری دیدن رخسار دلبر است
- شمارهٔ ۴۵ — دلبر من نه ز جنس بشر است
- شمارهٔ ۴۷ — رخت چو مهر درخشان ز بسکه پر نور است
- شمارهٔ ۴۶ — ماه رویت ز بسکه پر نوراست
- شمارهٔ ۵۴ — آتشی کز توگلستان من است
- شمارهٔ ۵۱ — گفتم چه علاج است مرا گفت وصال است
- شمارهٔ ۴۹ — علی الصباح نظر بر رخ توفیروز است
- شمارهٔ ۵۰ — زلف تو سرکش است و دل من مشوش است
- شمارهٔ ۵۲ — بارم اندر کوی یارم درگل است
- شمارهٔ ۵۶ — لب لعل تویاقوت روان است
- شمارهٔ ۵۳ — ما گنهکار وتوغفار گناهی چه غم است
- شمارهٔ ۵۵ — این صنم کیست که غارتگر ایمان من است
- شمارهٔ ۵۹ — تیر مژگان تو ما را برجگر بنشسته است
- شمارهٔ ۶۰ — از پریشانی ندام زلف مشتق گشته است
- شمارهٔ ۶۱ — مشکل دل گفتم اززلفت یقین حل گشته است
- شمارهٔ ۶۲ — شمع این نوری که می بینی به سر بگرفته است
- شمارهٔ ۶۳ — تا صبا را تاری از زلفت به دست افتاده است
- شمارهٔ ۵۷ — هرچه را مینگرم عکس رخ یار من است
- شمارهٔ ۶۴ — زلف بر رخسار آن والاگهر افتاده است
- شمارهٔ ۵۸ — بها را چکنم من که چون خزان به من است
- شمارهٔ ۶۸ — توچه خوردی که لبت این همه شیرین شده است
- شمارهٔ ۷۰ — دهر ومافیها که شد موجود از بهر علی است
- شمارهٔ ۷۱ — گفتمش از غم توجانم خست
- شمارهٔ ۶۶ — از دو جا آسانِ ما را شیخ مشکل کرده است
- شمارهٔ ۶۷ — امشب اسماعیل شب را عیدقربان کرده است
- شمارهٔ ۷۲ — شدآن پری به جلوه و ناگاه روببست
- شمارهٔ ۶۹ — از سیه چشم توروزم سیه است
- شمارهٔ ۶۵ — تا به زلفت پیچ وخم افتاده است
- شمارهٔ ۷۵ — دلبر ما نه همی طره پر خم با اوست
- شمارهٔ ۷۸ — آیه والشمس وصف روی توست
- شمارهٔ ۷۴ — هیچ دانی چه به من کرده غمت
- شمارهٔ ۸۰ — نه همی حسن چهره دارددوست
- شمارهٔ ۷۷ — قدمن کاین سان خمیده است از خم ابروی توست
- شمارهٔ ۷۳ — چنانم ساقی ازمی کرده سرمست
- شمارهٔ ۷۹ — باشد دلم ز روی روی جناب دوست
- شمارهٔ ۷۶ — چشم ما را نور از دیدار توست
- شمارهٔ ۸۸ — عاشق روی تو صاحب نظری نیست که نیست
- شمارهٔ ۸۲ — گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هست
- شمارهٔ ۸۴ — گر تو دلدار منی با دیگرانت کار چیست
- شمارهٔ ۸۵ — سالکی کوبی خبر از خویش نیست
- شمارهٔ ۸۱ — کس نگوید ختن وتبت وتاتاری هست
- شمارهٔ ۸۳ — ای دل ار یار منی با دگران کارت چیست
- شمارهٔ ۸۶ — روزگاری است که هیچم خبری از دل نیست
- شمارهٔ ۸۷ — بی وفایی چو تو درعالم نیست
- شمارهٔ ۹۴ — گرد رویتخط سیاه گرفت
- شمارهٔ ۹۲ — چنگم از زلف به دل آن بت دلبر زد ورفت
- شمارهٔ ۹۳ — دوشم آن ترک پریچهره به بر آمد ورفت
- شمارهٔ ۹۶ — زقامت کرده ای بر پا قیامت
- شمارهٔ ۹۰ — غمین مباش که چیزی ز عمر باقی نیست
- شمارهٔ ۹۵ — ذکری که تا سحر دوش صوفی به های وهو گفت
- شمارهٔ ۸۹ — به پیش یار مرا هیچ اعتباری نیست
- شمارهٔ ۹۱ — مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت
- شمارهٔ ۱۰۲ — دلا تا چند ابجد تا کی ابتث
- شمارهٔ ۹۷ — گفتم که درد دارم گفتا دوا دهیمت
- شمارهٔ ۱۰۰ — چه سان از رخ دهم نسبت به ماهت
- شمارهٔ ۱۰۱ — از بی وفایی یار دارم بسی شکایت
- شمارهٔ ۹۸ — ز من بخت سیه برگشته چون برگشته مژگانت
- شمارهٔ ۱۰۳ — تو شاه حسنی و داری ز مشک بر سر تاج
- شمارهٔ ۹۹ — رشک می آیدم ز پیرهنت
- شمارهٔ ۱۰۴ — داده شه فرمان که عطاران معافند از خراج
- شمارهٔ ۱۰۵ — سر زلف تو می گردد به رخسار تو گاهی کج
- شمارهٔ ۱۰۶ — زده است زلف تو چنبر به رخ چو مار به گنج
- شمارهٔ ۱۰۷ — دمید گل به چمن ساقیا بیاور راح
- شمارهٔ ۱۰۸ — اگر که تیغ کشی و کنی مرا مذبوح
- شمارهٔ ۱۱۱ — دل برد و گشت پنهان از چشمم آن پری رخ
- شمارهٔ ۱۰۹ — گوید ار کس ز معجزات مسیح
- شمارهٔ ۱۱۰ — چه خوردی که گشتی چنین ارغوان رخ
- شمارهٔ ۱۱۲ — تو را به است ز به غبغب وز سیب زنخ
- شمارهٔ ۱۱۴ — آن نگار از گریه طفل دل مرا آرام کرد
- شمارهٔ ۱۱۷ — ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد
- شمارهٔ ۱۱۶ — هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد
- شمارهٔ ۱۱۳ — مدار باک ز تکفیر و بیم از توبیخ
- شمارهٔ ۱۱۸ — تا رز آرد غوره وآن غوره تا انگورگردد
- شمارهٔ ۱۱۹ — زاهدا کم کن بلنداقبال را تکفیر و رد
- شمارهٔ ۱۲۰ — منجم گفتامشب مه قران با آفتاب دارد
- شمارهٔ ۱۱۵ — دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد
- شمارهٔ ۱۲۴ — نه مشک ختا بوی موی تو دارد
- شمارهٔ ۱۲۷ — دلبر آن نیستکه رخسار چوماهی دارد
- شمارهٔ ۱۲۲ — دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد
- شمارهٔ ۱۲۶ — نه ماهی چورویت زخط هاله دارد
- شمارهٔ ۱۲۵ — چو لاله دل ز داغم لکه دارد
- شمارهٔ ۱۲۱ — خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد
- شمارهٔ ۱۲۳ — کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد
- شمارهٔ ۱۲۸ — هیچ مرغی در قفس چون منگرفتاری ندارد
- شمارهٔ ۱۳۳ — ز روی ناز با من ترک من گاهی که بستیزد
- شمارهٔ ۱۳۰ — آنکه شد عاشق ومردازغم ودرد
- شمارهٔ ۱۳۶ — به فصل گل می گلگون به جام باید کرد
- شمارهٔ ۱۳۲ — دانی ای مه که ز هجرت چه به من میگذرد
- شمارهٔ ۱۳۴ — درخواب بسی آن پری آزارمرا کرد
- شمارهٔ ۱۳۱ — از غم تو بهدل ما گذرد
- شمارهٔ ۱۲۹ — شب از خیال روی توخوابم نمی برد
- شمارهٔ ۱۳۵ — هجر یار از بس دل زار مرا پردرد کرد
- شمارهٔ ۱۴۰ — رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد
- شمارهٔ ۱۴۲ — در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد
- شمارهٔ ۱۴۴ — دلم ازدیدن آن طره طرار می ترسد
- شمارهٔ ۱۴۳ — پرسیدم از منجم کی آفتاب گیرد
- شمارهٔ ۱۴۱ — شیری است عشق کز بر او کس گذر نکرد
- شمارهٔ ۱۳۷ — جان و دل گفتند جانان قیمت یک بوس کرد
- شمارهٔ ۱۳۸ — آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کرد
- شمارهٔ ۱۳۹ — آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد
- شمارهٔ ۱۵۰ — کجا طلعت مه چو روی توباشد
- شمارهٔ ۱۴۹ — زلف از آنرو به رخ یار مشوش باشد
- شمارهٔ ۱۵۲ — چهر توچون آتش آمد زلف توچون دودشد
- شمارهٔ ۱۴۶ — عاشق رویتو راکاری به کفر ودین نباشد
- شمارهٔ ۱۵۱ — گر عاشق تو بی دل وجان شد شده باشد
- شمارهٔ ۱۴۷ — شراب عاشقان از نور باشد
- شمارهٔ ۱۴۵ — دلبری از زلفوخط وخال نباشد
- شمارهٔ ۱۴۸ — سزد بلبل به گل گر در گلستان هم نفس باشد
- شمارهٔ ۱۵۵ — تا به زلف تو دلم ملحق شد
- شمارهٔ ۱۵۴ — عمر رفت و روزگار اندر فراقت صرف شد
- شمارهٔ ۱۵۷ — دلم آشفته ز آن آشفته موشد
- شمارهٔ ۱۵۸ — چون به پیش پای دلبر زلف سرافکنده شد
- شمارهٔ ۱۵۹ — ز ازل چو دلبر ما به خیال دلبری شد
- شمارهٔ ۱۵۳ — قدم از ابرویت آخر چو کمان خواهدشد
- شمارهٔ ۱۵۶ — امروز عمر هم به فراق توشام شد
- شمارهٔ ۱۶۰ — خبر گر از دل آشفته ما یار ما می شد
- شمارهٔ ۱۶۱ — چه نعمتی است اگر یار یار ما می شد
- شمارهٔ ۱۶۲ — به وطن یار سفرکرده ما خوب آمد
- شمارهٔ ۱۶۸ — عاقلان گویند کس خودرا به دریا کی زند
- شمارهٔ ۱۶۴ — نور وظلمت را زروی وموی جانان ساختند
- شمارهٔ ۱۶۵ — چوزلف مه رخان ای آسمان چند
- شمارهٔ ۱۶۳ — دلبران از هرطرف ره بر دل ودین بسته اند
- شمارهٔ ۱۶۶ — ساقیا خیز و ده از باده به من جامی چند
- شمارهٔ ۱۶۷ — ساقیا کن کرم از باده به من جامی چند
- شمارهٔ ۱۷۲ — کس نظر بررخ جانان نکند
- شمارهٔ ۱۷۵ — هر ناله ای که بربط وطنبور می کند
- شمارهٔ ۱۶۹ — دست بر گیسو چودلبر می زند
- شمارهٔ ۱۷۶ — دل را اسیر زلف گروه گیر می کند
- شمارهٔ ۱۷۰ — ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند
- شمارهٔ ۱۷۴ — بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکند
- شمارهٔ ۱۷۱ — از خدا خواهم که چو من عاشق زارت کند
- شمارهٔ ۱۷۳ — با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کند
- شمارهٔ ۱۷۸ — زلف توگه سرکشی و گاه پستی می کند
- شمارهٔ ۱۸۱ — ای دو زلفت پر خم وچین چون کمند
- شمارهٔ ۱۸۰ — جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند
- شمارهٔ ۱۸۲ — غم ندارم در ره یار آنچه آزارم کنند
- شمارهٔ ۱۷۹ — با سر زلف تو بربط گفتگوئی می کند
- شمارهٔ ۱۸۳ — بدبخت هر که بی هنر وبی ادب بود
- شمارهٔ ۱۸۴ — آتشی کز هجر یوسف در دل یعقوب بود
- شمارهٔ ۱۷۷ — هیچ میدانی که هجرانت چه با من میکند
- شمارهٔ ۱۸۶ — هرکه را دیدم به دیدار رخت مشتاق بود
- شمارهٔ ۱۸۵ — اگر از نقطه موهوم نشان خواهدبود
- شمارهٔ ۱۸۸ — از غم رویش مبین کز گریه چشمم نم بود
- شمارهٔ ۱۸۷ — من پی دلبر و او را بر دل منزل بود
- شمارهٔ ۱۸۹ — من نه آن مستم که باک از شحنه وشاهم بود
- شمارهٔ ۱۹۱ — دل زخمدار و طره او مشکبو بود
- شمارهٔ ۱۹۰ — گفتم که دلا دلبر ما از چه غمین بود
- شمارهٔ ۱۹۲ — روشنی کف موسی همه ازروی تو بود
- شمارهٔ ۱۹۴ — دوش از برما یار نهان گشت وبری بود
- شمارهٔ ۱۹۵ — پرده را بردار از رخسار بود
- شمارهٔ ۱۹۷ — گهی که طره طرار او به تاب رود
- شمارهٔ ۱۹۸ — مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود
- شمارهٔ ۱۹۶ — چهر تو آتش است وزلفت دود
- شمارهٔ ۱۹۳ — دلم از موی توآشفته چنان است که بود
- شمارهٔ ۱۹۹ — آن سرو قد به سیر گل و لاله میرود
- شمارهٔ ۲۰۰ — ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود
- شمارهٔ ۲۰۳ — جای من وتوزهدا کی به بهشت می شود
- شمارهٔ ۲۰۴ — گلگون چو روی یار من از غازه می شود
- شمارهٔ ۲۰۵ — ای باعث ایجاد جهان احمد محمود
- شمارهٔ ۲۰۸ — دردعشق یار را تدبیر نتوانم نمود
- شمارهٔ ۲۰۱ — سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود
- شمارهٔ ۲۰۷ — آن پری پابست گیسوی گره گیرم نمود
- شمارهٔ ۲۰۶ — بی سبب نبود که یار ازچشم خود دورم نمود
- شمارهٔ ۲۰۲ — نگاه بر رخ خوبان اگر گناه شود
- شمارهٔ ۲۱۲ — در ودیوار دل از عشق جانان چون خراب آید
- شمارهٔ ۲۱۳ — دل ازتو بر نگیرم تا جان ز تن برآید
- شمارهٔ ۲۱۵ — گفتم که چرا طبع تو ازمن بری آید
- شمارهٔ ۲۱۶ — در دلم از تو پریچهره شکی می آید
- شمارهٔ ۲۱۱ — دوش ساقی پیشم آمد تاکه جام می دهد
- شمارهٔ ۲۱۴ — نخواهد آمد آن دلبر دگر در بر اگر آید
- شمارهٔ ۲۰۹ — دیشب خیال چشم تومستم چنان نمود
- شمارهٔ ۲۱۰ — وه که رم کرده غزالت را دل از من رام خواهد
- شمارهٔ ۲۱۷ — از آن زمان که تو را شیوه دلبری گردید
- شمارهٔ ۲۲۳ — با لب لعلت مرا با چشمه حیوان چه کار
- شمارهٔ ۲۲۰ — قاصد برسان به یار کاغذ
- شمارهٔ ۲۲۴ — ریزم از بس خون زچشم اندرکنار
- شمارهٔ ۲۲۱ — جز قد دلبر که داردطره های مشکبار
- شمارهٔ ۲۱۹ — پیش شیرین لب او وصف ز شکر نکنید
- شمارهٔ ۲۱۸ — شب شد وشمس منزوی گردید
- شمارهٔ ۲۲۲ — عاشق روی توام با کفر وایمانم چه کار
- شمارهٔ ۲۲۵ — پرده را از روی خود انداخت یار
- شمارهٔ ۲۲۸ — ای دلمناز دهانت تنگ تر
- شمارهٔ ۲۲۶ — التفاتی به ما ندارد یار
- شمارهٔ ۲۲۷ — زد سر زلف خود آن دلبر که اکنون دل ببر
- شمارهٔ ۲۲۹ — تا به کی از دوری روی تو باید کرد صبر
- شمارهٔ ۲۳۱ — از سر کوی تو حاشا که روم جای دگر
- شمارهٔ ۲۳۰ — هر زمان بر دل ما می کنی آزار دگر
- شمارهٔ ۲۳۲ — یادگار از جم به جا نبود به غیر ازجام دیگر
- شمارهٔ ۲۳۶ — بس دل مرده زنده گردد باز
- شمارهٔ ۲۳۹ — داد آن هفته ز بس یار شرابم دو سه روز
- شمارهٔ ۲۴۰ — دل تومایل جفا است هنوز
- شمارهٔ ۲۳۷ — چنگ این همه در طره طرار مینداز
- شمارهٔ ۲۳۸ — ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز
- شمارهٔ ۲۳۴ — گفتمش بوسی ز لب ده گفت بر کف جان بگیر
- شمارهٔ ۲۳۵ — نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز
- شمارهٔ ۲۳۳ — ای گیسوی تو واللیل ای رویت آیه نور
- شمارهٔ ۲۴۲ — دلبری دارد آن قمر که مپرس
- شمارهٔ ۲۴۱ — ساقی دگر شراب به جام از سبو مریز
- شمارهٔ ۲۴۴ — خواست از دولب او یک بوس
- شمارهٔ ۲۴۳ — دلبری می کند آن شوخ پری رو که مپرس
- شمارهٔ ۲۴۵ — دلا غلام در دوست باش و سلطان باش
- شمارهٔ ۲۴۸ — عقل را چندی زمن بیگانه می کردند کاش
- شمارهٔ ۲۴۶ — خواه اندر کعبه باش وخواه در بتخانه باش
- شمارهٔ ۲۴۷ — زلف تو چو دودآمد وچهر تو چوآتش
- شمارهٔ ۲۵۶ — خیز ای نگار باده بیاور پیش
- شمارهٔ ۲۴۹ — غم هجران به جان من زد آتش
- شمارهٔ ۲۵۰ — دلبر سیمین تن من دل ز آهن باشدش
- شمارهٔ ۲۵۲ — چون دلم شد عاشقت دانی که من چون کردمش
- شمارهٔ ۲۵۴ — سیاووش است گردیده زره پوش
- شمارهٔ ۲۵۱ — لعلی ازکان بدخش آورده لب می خواندش
- شمارهٔ ۲۵۳ — بر دلم خورده تیر مژگانش
- شمارهٔ ۲۵۵ — شنیده ام سخنی خوش که گفت باده فروش
- شمارهٔ ۲۵۹ — نوشته حاشیه صفحه جمال تو خط
- شمارهٔ ۲۶۱ — پروانه را که داده تعلق به نور شمع
- شمارهٔ ۲۶۰ — خنجر به دست ترک تو دارد سر نزاع
- شمارهٔ ۲۶۳ — رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف
- شمارهٔ ۲۶۲ — ای تیر مژگان تورا جان ودل مسکین هدف
- شمارهٔ ۲۵۸ — زهی جمال تو دیباچه کتاب ریاض
- شمارهٔ ۲۵۷ — شده است دل بر ما خون ز دست دلبر خویش
- شمارهٔ ۲۶۴ — هرکه را گم گشته دل پیدا کنش در زیر زلف
- شمارهٔ ۲۶۹ — بر سر ما آن نگار آورده کاری از فراق
- شمارهٔ ۲۶۸ — کس نگردد مبتلای درد وآزار فراق
- شمارهٔ ۲۷۲ — عقل است همچوشمع بر آفتاب عشق
- شمارهٔ ۲۷۰ — فغان که دل به برم خون شد ازجفای فراق
- شمارهٔ ۲۶۶ — دامن آن ماهم ار افتد به کف
- شمارهٔ ۲۶۷ — ندیده روی دلبر را شدم از جان و دل عاشق
- شمارهٔ ۲۶۵ — برده ای رونق زمشک تر ز زلف
- شمارهٔ ۲۷۱ — ای رخت آئینه انوار حق
- شمارهٔ ۲۷۷ — زلفت شب قدر است ورخت ماه مبارک
- شمارهٔ ۲۷۴ — الامان از عشق و از آزار عشق
- شمارهٔ ۲۷۵ — گفتم ازهجر توخونین جگرم گفت چه باک
- شمارهٔ ۲۷۶ — دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک
- شمارهٔ ۲۷۸ — ای ترک من ای آفت دین ودل وفرهنگ
- شمارهٔ ۲۸۰ — گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل
- شمارهٔ ۲۷۳ — عقل حیران گشته اندر کار عشق
- شمارهٔ ۲۷۹ — گر ببیند رخ تو را بلبل
- شمارهٔ ۲۸۱ — ای نگار سیم تن ای بی وفای سنگدل
- شمارهٔ ۲۸۷ — کشدم بی تو بر بهشت ار میل
- شمارهٔ ۲۸۲ — به جمال توگشته دل مایل
- شمارهٔ ۲۸۸ — داده شه فرمان که مستان را نمایند احترام
- شمارهٔ ۲۸۳ — شب فراق تو بیرون نمی روم زخیال
- شمارهٔ ۲۸۴ — مرا به جز غم وحسرت ز عشق یار چه حاصل
- شمارهٔ ۲۸۵ — یا مشو ازدردعشق ای دل علیل
- شمارهٔ ۲۸۶ — قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل
- شمارهٔ ۲۹۰ — من شاهبازم کاین چنین اندر قفس افتاده ام
- شمارهٔ ۲۹۳ — من اگر دور از توام پیش توام
- شمارهٔ ۲۹۱ — در رخ دلبر لبی شیرین چو شکر دیده ام
- شمارهٔ ۲۹۵ — عشق چون شمع است ومن پروانه ام
- شمارهٔ ۲۹۶ — برآنند خلقی که من می پرستم
- شمارهٔ ۲۸۹ — ندیده برده دل و دین ز کف جمال توام
- شمارهٔ ۲۹۲ — از غم عشق تو رسوای جهان گردیده ام
- شمارهٔ ۲۹۴ — فاش گویم عاشق رخسار دلبر گشته ام
- شمارهٔ ۳۰۰ — به چین زلفت ار مشک ختا گفتم خطا گفتم
- شمارهٔ ۳۰۲ — خراب کرد فراق رخ تو بنیادم
- شمارهٔ ۳۰۳ — دست درحلقه آن زلف پریشان کردم
- شمارهٔ ۳۰۱ — لب لعل تو یاقوت است مرجان راست یاقوتم
- شمارهٔ ۲۹۹ — دوش با خونین دل خود گفتگوئی داشتم
- شمارهٔ ۲۹۸ — من نه مستم از شراب از چشم یار مستم
- شمارهٔ ۳۰۴ — دوش در مستی به زلف یار چنگی می زدم
- شمارهٔ ۲۹۷ — همه از باده من از گردش چشمت مستم
- شمارهٔ ۳۱۰ — نیارد سروهرگز میوه من چیزی عجب دیدم
- شمارهٔ ۳۱۱ — یک آه اگر از دل صد چاک برآرم
- شمارهٔ ۳۱۲ — چنان اندر کمند طره جانان گرفتارم
- شمارهٔ ۳۰۶ — پای بند خم آن زلف گره گیر شدم
- شمارهٔ ۳۰۸ — گر چون دهان دوست ز غم بی نشان شدم
- شمارهٔ ۳۰۷ — از چهر آتشین تو آتش به جان شدم
- شمارهٔ ۳۰۵ — کافرم خوانند چون عاشق بدان دلبر شدم
- شمارهٔ ۳۰۹ — ای دل اگر یار منی در عشق شو ثابت قدم
- شمارهٔ ۳۱۶ — تعالی الله زجانانی که دارم
- شمارهٔ ۳۱۳ — ز بسکه روز وشب اندر خیال دلدارم
- شمارهٔ ۳۱۵ — نه میل سیر گلشن نه تقاضای چمن دارم
- شمارهٔ ۳۱۴ — تو راگمان که مناز دوری تو جان دارم
- شمارهٔ ۳۱۸ — من نه از زلف بتان این سان پریشان روزگارم
- شمارهٔ ۳۱۷ — نه من به عشق تو امروز خسته وزارم
- شمارهٔ ۳۲۰ — من از فراق توتاچندسوزم وسازم
- شمارهٔ ۳۱۹ — من همی گویم که عاشق بر رخ آن دلبرم
- شمارهٔ ۳۲۷ — خیال رویتوبیرون نمی رودزدلم
- شمارهٔ ۳۲۲ — دل من هست چو عمان دهان شد صدفم
- شمارهٔ ۳۲۶ — خیمه زدسلطان عشق اندر دلم
- شمارهٔ ۳۲۴ — در خم زلف توتا گشته گرفتار دلم
- شمارهٔ ۳۲۵ — ای دل آزار مباش از پی آزار دلم
- شمارهٔ ۳۲۱ — خرم آندم که از این بزم جهان برخیزم
- شمارهٔ ۳۲۳ — گفتم این شور من ازچیست بگفت از نمکم
- شمارهٔ ۳۲۸ — از فراقت نه چنان تنگ دلم
- شمارهٔ ۳۳۶ — گر توگوئی بت پرستم بت پرستی میکنم
- شمارهٔ ۳۳۱ — زنده دور از روی آن سیمین تنم
- شمارهٔ ۳۳۴ — تونوبهار منی نوبهار را چکنم
- شمارهٔ ۳۲۹ — گفتم که مهی گفت که ماهست غلامم
- شمارهٔ ۳۳۰ — اگر بداگر خوبم از دوستانم
- شمارهٔ ۳۳۳ — ز آب چشم از بسکه روز و شب زمین را تر کنم
- شمارهٔ ۳۳۲ — گفتمش دیوانه ام گفتا که زنجیرت کنم
- شمارهٔ ۳۳۵ — شد وقت آنکز بی خودی وصفی ز دلداری کنم
- شمارهٔ ۳۳۷ — همچو چشم آن صنم بی باده مستی می کنم
- شمارهٔ ۳۴۳ — توسلیمانی وما مورتوایم
- شمارهٔ ۳۳۹ — تا که خود را ز بر دوست جدا میبینم
- شمارهٔ ۳۴۰ — نه از وصل تو دلشادم نه درهجر توغمگینم
- شمارهٔ ۳۴۲ — توگرماه منی من ماه تابان را نمی خواهم
- شمارهٔ ۳۴۱ — تا گدای درتوام شاهم
- شمارهٔ ۳۴۴ — ما اگر خاریم اگر گل از گلستان توایم
- شمارهٔ ۳۵۲ — یک یار وفادار دراین شهر ندیدیم
- شمارهٔ ۳۴۹ — گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم
- شمارهٔ ۳۵۰ — ما به یاد آن پری دیوانه ایم
- شمارهٔ ۳۴۶ — ما کجا کی عاشق دلخسته ایم
- شمارهٔ ۳۵۱ — در تصور ما که ما بینای روی دوستیم
- شمارهٔ ۳۴۵ — توصاحب کرمی ما گدای کوی توایم
- شمارهٔ ۳۴۸ — دین ودل درعشق یار از گفتگوئی داده ایم
- شمارهٔ ۳۴۷ — ما عاشقان مست دل از دست داده ایم
- شمارهٔ ۳۵۵ — ز سوز عشق تودرسینه آتشی داریم
- شمارهٔ ۳۵۴ — ما ز گیسوی پریشانی تو آشفته تریم
- شمارهٔ ۳۵۹ — دل به من گوید ز غم کز شهر در هامون رویم
- شمارهٔ ۳۵۷ — آگه نیی که بیتو شب و روز چون کنیم
- شمارهٔ ۳۵۶ — ساقی به یاد چشم وی برخیز و ده جام مِیَم
- شمارهٔ ۳۵۸ — کسی نشدخبر از حال ما که ما چونیم
- شمارهٔ ۳۶۰ — به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم
- شمارهٔ ۳۵۳ — ما روز ازل عاشق رخسار توبودیم
- شمارهٔ ۳۶۳ — نیست غم پروانه را از سوختن
- شمارهٔ ۳۶۱ — روز است وآفتاب است شمع و چراغ جوئیم
- شمارهٔ ۳۶۴ — پیش شمع عارضش پروانه می باید شدن
- شمارهٔ ۳۶۵ — چه بد آغاز وسرانجام چه خواهدبودن
- شمارهٔ ۳۶۶ — ای دل نیی عاشق برو بر خویشتن بهتان مزن
- شمارهٔ ۳۶۲ — یا رب آن عمر ز من رفته به من بازرسان
- شمارهٔ ۳۶۷ — ای پادشاه خوبان رحمی بر این گدا کن
- شمارهٔ ۳۶۸ — در آئینه بر عارض خود نظر کن
- شمارهٔ ۳۷۱ — خود را به شمع او دلا در سوختن پروانه کن
- شمارهٔ ۳۶۹ — ساقی ار باده دهی ساغر ما را خم کن
- شمارهٔ ۳۷۳ — ساقی امشب می دهی گر می به من
- شمارهٔ ۳۷۴ — فراق یار چه دانی چه می کندبا من
- شمارهٔ ۳۷۲ — شد ز آب چشمه چشم جویم روان به دامن
- شمارهٔ ۳۷۵ — بیدار شد ز خواب بخت به خواب من
- شمارهٔ ۳۷۰ — گفت یار ار عاشقی از سوختن پروانکن
- شمارهٔ ۳۷۶ — خرم آن دم که نشنید بت من در بر من
- شمارهٔ ۳۷۸ — باز افتاده به یاد رخ جانان دل من
- شمارهٔ ۳۷۹ — چشمه حیوان من شد لب جانان من
- شمارهٔ ۳۸۰ — آتشی عشق زد به خرمن من
- شمارهٔ ۳۸۱ — ای ترک مشک طره کافور روی من
- شمارهٔ ۳۸۲ — این صنم کیست که نبود بشری بهتر از این
- شمارهٔ ۳۸۳ — من پیرم و دل مرده تو داری به جبین چین
- شمارهٔ ۳۷۷ — هر که را بدخو است یار آگه بود از حال من
- شمارهٔ ۳۸۴ — روی ننموده ربودی دل ودین
- شمارهٔ ۳۸۶ — گفتمش چون بینمت ای نازنین
- شمارهٔ ۳۸۸ — هر صفائی که دارد آن مه رو
- شمارهٔ ۳۹۰ — ای بت ماه روی مشکین مو
- شمارهٔ ۳۸۹ — دیشب من و دل تا سحر کردیم از بس گفتگو
- شمارهٔ ۳۸۵ — تو از فرهاد دل بری نه شیرین
- شمارهٔ ۳۹۲ — ای دل چنین بازی مکن با طره طرار او
- شمارهٔ ۳۸۷ — در نافه از خطا مشک می زدبسی دم از بو
- شمارهٔ ۳۹۱ — چومریخی ز خون چون ماهی از رو
- شمارهٔ ۳۹۶ — هر کس افتد به خیال من وتو
- شمارهٔ ۳۹۴ — اگر به حکم قضا می شود رضا دل تو
- شمارهٔ ۳۹۵ — چشمم فتد در آینه گر برجمال تو
- شمارهٔ ۳۹۳ — گر کنی پیدا رهی ای شانه درگیسوی او
- شمارهٔ ۳۹۷ — ای قدم خم گشته تر ز ابروی تو
- شمارهٔ ۳۹۹ — بسته دلم را به بند حلقه گیسوی تو
- شمارهٔ ۳۹۸ — من چیستم که دم زنم از عشق روی تو
- شمارهٔ ۴۰۰ — مرا ترکی است غارتگر سنانمژگان کمانابرو
- شمارهٔ ۴۰۱ — بر درد دل خسته ام دوست دوا شو
- شمارهٔ ۴۰۶ — از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو
- شمارهٔ ۴۰۷ — آینه در پیش خود بگرفت وگفتا کن نگاه
- شمارهٔ ۴۰۸ — به حسن چون تو نه آید کسی نه آمده بالله
- شمارهٔ ۴۰۵ — آری اگر ای بادز دلبر خبری کو
- شمارهٔ ۴۰۲ — دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو
- شمارهٔ ۴۰۳ — دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو
- شمارهٔ ۴۰۴ — گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو
- شمارهٔ ۴۱۰ — در دلم عشق آتشی افروخته
- شمارهٔ ۴۱۳ — ز مو قیمت مشک وعنبر شکسته
- شمارهٔ ۴۱۱ — عاشق روی نگارم کفر چه ایمان چه
- شمارهٔ ۴۱۲ — در شاه نشین دل من یار نشسته
- شمارهٔ ۴۰۹ — عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته
- شمارهٔ ۴۱۴ — دل جای در آن طره طرار گرفته
- شمارهٔ ۴۱۵ — مگومرا ز چه دلبر ز برجدا کرده
- شمارهٔ ۴۱۶ — سلطان عشق ما را سرباز خویش کرده
- شمارهٔ ۴۱۷ — گردش چشم تو مستم کرده
- شمارهٔ ۴۲۰ — تا ز دلم خبر شوی آینه پیش روی نه
- شمارهٔ ۴۲۱ — عجب از روح مجسم بدنی ساخته ای
- شمارهٔ ۴۲۲ — روبروی آفتاب آئینه بر رو بسته ای
- شمارهٔ ۴۲۳ — از چه همچون زلف یار ای دل پریشان گشته ای
- شمارهٔ ۴۲۴ — دل از بت و از بتپرست اندر کلیسا بردهای
- شمارهٔ ۴۱۹ — خیز ای بت من باده گلگون کهن ده
- شمارهٔ ۴۱۸ — بر آتش دلم آن مه ز مهر آب زده
- شمارهٔ ۴۲۸ — چرا تو این همه ای ماه بی وفا شده ای
- شمارهٔ ۴۲۵ — نه همی دین و دل از ما برده ای
- شمارهٔ ۴۲۷ — چرا تواینهمه ای ماه بی وفا شده ای
- شمارهٔ ۴۳۰ — توچرا اینهمه بدخو شده ای
- شمارهٔ ۴۲۶ — باز بر رخ مشکین را پریشان کرده ای
- شمارهٔ ۴۳۲ — روی تو را ندیده دلم را ربوده ای
- شمارهٔ ۴۲۹ — چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ای
- شمارهٔ ۴۳۱ — تیر مژگان وسنان قد و زره موشده ای
- شمارهٔ ۴۳۵ — دور ازتو فارغ نیستم از درد و تب روز و شبی
- شمارهٔ ۴۳۶ — دلبر ما را به حال ما اگر بود التفاتی
- شمارهٔ ۴۳۷ — ای دل بیا برای تو دارم بشارتی
- شمارهٔ ۴۳۹ — کند زلف تو گاهی سرکشی گه می کند پستی
- شمارهٔ ۴۴۰ — چه شد که مه بریدی وعهد بشکستی
- شمارهٔ ۴۳۳ — گفتم بهای بوسه ای گویند جان فرموده ای
- شمارهٔ ۴۳۴ — دارد آن مه نه همی چشم سیاه عجبی
- شمارهٔ ۴۳۸ — تعالی الله چه دولت بر سر استی
- شمارهٔ ۴۴۲ — گفتم به لاله داغ به دل بهر کیستی
- شمارهٔ ۴۴۵ — بتا دیر آمدی وزودرفتی
- شمارهٔ ۴۴۳ — ای دل چنین درتاب وتب از عشق روی کیستی
- شمارهٔ ۴۴۸ — ای دوست که ترک دوستان کردی
- شمارهٔ ۴۴۱ — نه چون چشم تو دیدم چشم مستی
- شمارهٔ ۴۴۶ — گر طالعم کند به وصالت حمایتی
- شمارهٔ ۴۴۷ — گفتی دهمت بوسی ودیدی که ندادی
- شمارهٔ ۴۴۴ — چه اول مهربان بودی چه آخر کینه جو گشتی
- شمارهٔ ۴۵۴ — زنی از غمزه ای شوخ ار به نیشکر شکرخندی
- شمارهٔ ۴۵۶ — برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی
- شمارهٔ ۴۵۵ — عجب ای ترک بی وفا بودی
- شمارهٔ ۴۴۹ — گشودی زلف مشک افشان جهان رامشکبو کردی
- شمارهٔ ۴۵۱ — تاکس نبیندت ز نظرها نهان شدی
- شمارهٔ ۴۵۲ — خواستم بینم رخت را لنترانیگو شدی
- شمارهٔ ۴۵۳ — گفتم ای عشق ده مرا پندی
- شمارهٔ ۴۵۰ — دیوانه ام ای شوخ پری وار توکردی
- شمارهٔ ۴۶۱ — از طلعت اگر ماهی گفتار چرا داری
- شمارهٔ ۴۶۲ — چرا با دیگران مهر و وفا با من ستم داری
- شمارهٔ ۴۶۳ — دل ز آهن تو سیم تن داری
- شمارهٔ ۴۶۴ — وفا گر بگوئیم داری نداری
- شمارهٔ ۴۵۷ — اگر زآن زلف مشک افشان به چنگ افتدا مرا تاری
- شمارهٔ ۴۵۸ — اگر از زلف تودر دست من افتد تاری
- شمارهٔ ۴۵۹ — بینم ای ترک عجب خونخواری
- شمارهٔ ۴۶۰ — نگرددماه نوطالع گر از رخ پرده برداری
- شمارهٔ ۴۶۵ — مرا ای آسمان تا کی دمی آسوده نگذاری
- شمارهٔ ۴۶۶ — میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری
- شمارهٔ ۴۶۹ — نه همی تنها دل ودین از کف من می بری
- شمارهٔ ۴۶۷ — فغان که یار ندارد به ما سر یاری
- شمارهٔ ۴۶۸ — چون تونبودآدمی در دلبری
- شمارهٔ ۴۷۰ — جام می در دست بگرفت وبه من گفت آن پری
- شمارهٔ ۴۷۱ — تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پری
- شمارهٔ ۴۷۲ — مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمری
- شمارهٔ ۴۷۹ — تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی
- شمارهٔ ۴۷۶ — اگر آن مهربان یارم شود مهمان شب و روزی
- شمارهٔ ۴۷۷ — گمان مکن که اگر بد کند کسی به کسی
- شمارهٔ ۴۷۸ — نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی
- شمارهٔ ۴۸۰ — چون شانه را به طره طرار می کشی
- شمارهٔ ۴۷۳ — دلا منال گراز یار خویشتن دوری
- شمارهٔ ۴۷۵ — چرا به کار جهان روز و شب به تدبیری
- شمارهٔ ۴۷۴ — مگرنه جان منی پس چرا ز من دوری
- شمارهٔ ۴۸۷ — بیاد ابروی تو شد قدم به شکل هلالی
- شمارهٔ ۴۸۶ — توعجب سست عهد وسخت دلی
- شمارهٔ ۴۸۱ — توبه زلف از پی آزار دلم شانه کشی
- شمارهٔ ۴۸۵ — زدستم بر نمی آید که در زلفت زنم چنگی
- شمارهٔ ۴۸۸ — نه همچوعارض تو به گلشن بود گلی
- شمارهٔ ۴۸۲ — ای نازنین شمایل آشوب عقل وهوشی
- شمارهٔ ۴۸۴ — همچو چهرت کی بود آتش چوزلفت دودکی
- شمارهٔ ۴۸۳ — بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشی
- شمارهٔ ۴۹۱ — بوسه دل از لعل جان بخشت هوس داردهمی
- شمارهٔ ۴۹۴ — آشوب شهری شورجهانی
- شمارهٔ ۴۹۵ — نمی شنیدم اگرگاهی از لبت سخنی
- شمارهٔ ۴۹۶ — گفتی از چیست که شیرین سخنی
- شمارهٔ ۴۹۰ — دین ودل برده ازکفم صنمی
- شمارهٔ ۴۸۹ — چون پریشانی به زلف یار دارد عالمی
- شمارهٔ ۴۹۲ — بوی یار مهربان آیدهمی
- شمارهٔ ۴۹۳ — آن مه فکنده از زلف بررخ حجاب نیمی
- شمارهٔ ۴۹۸ — عجب از چشم سیه راهزنی
- شمارهٔ ۴۹۹ — ز آتشین رخ آتشم تا کی به خرمن می زنی
- شمارهٔ ۵۰۲ — چنگی به زلف اوزدم گفتا جسارت می کنی
- شمارهٔ ۵۰۳ — در کجائی شب و روز ای دل اگر یار منی
- شمارهٔ ۵۰۰ — تو آتشین رخ اگر سر به زیر آب کنی
- شمارهٔ ۵۰۱ — بت پرستی می کنم جا در کلیسا گر کنی
- شمارهٔ ۵۰۴ — سروها دیده ام به هر چمنی
- شمارهٔ ۴۹۷ — سروقد غنچه دهن گل بدنی
- شمارهٔ ۵۰۹ — ای وجودت مظهر لطف الهی
- شمارهٔ ۵۰۸ — ای دل به جان بکوش که اهل نظر شوی
- شمارهٔ ۵۰۷ — چشمت خدای داده که صاحب نظر شوی
- شمارهٔ ۵۱۱ — به ماه وسرو تو رانسبتی نبودگهی
- شمارهٔ ۵۱۰ — ای گدای در توهر شاهی
- شمارهٔ ۵۱۲ — سزد کز حسن در عالم کنی دعوی به یکتائی
- شمارهٔ ۵۰۵ — نظر در آینه کن تا جمال خویش ببینی
- شمارهٔ ۵۰۶ — اگر در آینه روزی جمال خویش ببینی
- شمارهٔ ۵۱۷ — روا نباشد اگر گویمت که مه روئی
- شمارهٔ ۵۱۵ — من به پیش خویش می پنداشتم یارم توئی
- شمارهٔ ۵۱۶ — از چیست ترشرویی؟ بهر چه تلخ گویی؟
- شمارهٔ ۵۱۴ — تنها همی نه با من با هر کس آشنائی
- شمارهٔ ۵۱۳ — با سنگ بت سنگدلم گفت ز مائی