نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۷ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

از آن زمان که تو را شیوه دلبری گردید

قسم به جان تودل از برم بری گردید

مگر به قد تودل داشت الفتی زازل

که همچو قدتوشکلش صنوبری گردید

چه حکمت است که هر کس بدید چشم تورا

ز دردعشق تو بیمار بستری گردید

اگر که زلف تو داود نیست پس از چیست

که شغل اوگه و بیگه زره گری گردید

هزار شکر که ما راستم کشی است شعار

شعار تو به جهان چون ستمگری گردید

تو آن مهی که چوبرداشتی ز چهره نقاب

خجل به پیش رخت مهر خاوری گردید

نه مشتری به رختشد همی بلنداقبال

ستاره روی تورا دید ومشتری گردید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و تأثیر عمیق چهره محبوب بر دل عاشقان است. شاعر از دلبری محبوب می‌گوید که به خاطر او، جانش را قسم می‌خورد و از درد عشق دیگران را بستری بیمار می‌بیند. او به قد و زلف محبوب اشاره می‌کند و آن را موجب زیبایی و عشق می‌داند. به طور کلی، شاعر زیبایی محبوب را ستایش می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند با جذابیت او رقابت کند.