نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

خواست از دولب او یک بوس

زیر لب خنده زد و گفت افسوس

ای بسا جان که رودبر کف دست

می کنی جانی اگر قیمت بوس

ای سیه زلف توچون پر غراب

وی لب سرخ توچون چشم خروس

هست پیدا ونهان عشق رخت

دل دلم شعله صفت در فانوس

زلف بر روی توهندوئی است

کایستاده است به پیش شه روس

تا سر زلف چوزنار تو دید

گشت نالان دل من چون ناقوس

آخر از هجر بلنداقبالت

مردوگردید ز وصلت مأیوس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از عشق و دلتنگی صحبت می‌کند. او می‌خواهد از محبوبش یک بوس بگیرد، اما با خنده و افسوس به او می‌گوید که این کار سخت است. شاعر به زیبایی‌های معشوقش اشاره می‌کند، از زلف‌های سیاهش و لب‌های سرخش که جذابیت خاصی دارند. او همچنین به درون‌مایه عشق و شعله آن در دلش می‌پردازد و بیان می‌کند که عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شاعر از دوری و جدایی از محبوبش حرف می‌زند و از ناامیدی خود اشاره می‌کند.