شمارهٔ ۳۳۴ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تونوبهار منی نوبهار را چکنم
به پیش عارض تو لاله زار را چکنم
توسروقد به کنارم نشسته ای شب وروز
صفای سرو ولب جویبار راچکنم
به باغ رفتم وشیدا شدم ز صوت هزار
توچون به صوت درآئی هزار راچکنم
قرار از دل من زلف بیقرار توبرد
به بی قراری زلفت قرار راچکنم
ز چین زلف تو دامان من پر است از مشک
عبیر وعنبر و مشک تتار را چکنم
شنیده ام که تو را بر سر است عزم سفر
توگر روی به سفر من دیار را چکنم
به ناله ها که زدل می کشد بلند اقبال
دگر نوای نی وچنگ وتار را چکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و ابراز حسرت و دلتنگی میکند. او به زیباییهای طبیعت و جاذبههای معشوق اشاره میکند و از زلف و سیمای او به عنوان منبع آرامش و نا آرامی قلب خودش یاد میکند. شاعر همچنین از ناراحتی خود بر اثر جدایی و سفر معشوق میگوید و به طور کلی احساسات عمیق عاشقانهاش را با زبانی شاعرانه و بیانی غنی بیان میکند.