شمارهٔ ۳۳۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر توگوئی بت پرستم بت پرستی میکنم
ور توسازی نیستم دعوی هستی می کنم
می کشان مستی اگر از نشئه می کنند
من به عشق روی تو بی باده مستی می کنم
دل همی خواهد تو راگرد فدای خاک راه
بخت اگر یاری کند من پیشدستی می کنم
نیست امروزی گرت هستم غلام ازجان ودل
پیروی از عهدو پیمان الستی می کنم
برتری گر از فلک جست این بلنداقبال من
باز پیش پای توافتاده پستی می کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و فداکاری میپردازد و میگوید که اگر بگوید بتپرست است، این کار را میکند و اگر بگوید هستی ندارد، ادعا میکند که وجود دارد. او معتقد است که حتی در مستی ناشی از عشق، او به عشق معشوقش دل بسته است و بدون نیاز به نوشیدنی، به عشق او مست میشود. شاعر از دل و جان خود برای معشوق فداکاری میکند و به او این پیوند را یادآور میشود که اگر به او اجازه دهند، به هر شکلی که باشد، خود را در خدمت معشوق قرار میدهد. در نهایت، او به عظمت و برتری معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر از بلندیهای آسمان هم برتر باشد، با کمال افتادگی در برابر او خاضع و پستی را میخواهد.