شمارهٔ ۴۰۵ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آری اگر ای بادز دلبر خبری کو
داری اگر این تیره شب از پی سحری کو
جانم به لب از حسرت وعمرم به سرآمد
ای نخل امید ار دهی آخر ثمری کو
تا زر کنداز گوشه چشمی مس ما را
جویا ز که گردیم که صاحب نظری کو
گویند که چون سروبودقامت جانان
طالع به سر سرو فروزان قمری کو
ماه تو پری باشد و باب تو فرشته
ور نیست چنین چون تو به عالم بشری کو
من چون برم ازدست سر زلف تو دل را
چون زلف تو تیره دلی تیره دلی وخیره سری کو
در خیل بتان چون تو جفاجوئی اگر هست
در حلقه عشاق چومن خون جگری کو
اقبال بلنداست ز عشق تو مرا لیک
درحلقه زلفت ز من آشفته تری کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که اگر خبری از او داری، بیفزایید بر آلام دل غمگین من. او از شب تار و حسرتهایش شکایت کرده و از نخل امید میخواهد که میوهای به او بدهد. در ادامه، شاعر از زیبایی و مقام معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که دنیا نظیری چون او ندارد. او به سرنوشت خود و تأثیر موهای معشوق بر دلش اشاره میکند و از احساساتی چون عشق و درد سخن میگوید. در نهایت، شاعر به عشق عمیقش به معشوق اعتراف میکند و میخواهد بداند در این رابطه، او چه نظری دارد.