شمارهٔ ۴۶۴ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
وفا گر بگوئیم داری نداری
صفا گر بگوئیم داری نداری
به ما بوسه ای از لب شکرینت
روا گر بگوئیم داری نداری
به هر کس تو را التفات است اما
به ما گر بگوئیم داری نداری
به قتل من بینوای ستم کش
ابا گر بگوئیم داری نداری
طبیبا به درمان دردی که دارم
دوا گر بگوئیم داری نداری
دلا چون شدی عاشق روی دلبر
فنا گر بگوئیم داری نداری
دلبری داری ودلداری نداری
یار من هستی ولی یاری نداری
در نکوروئی نداری نقصی اما
رسم وقانون وفاداری نداری
گر وفا داری به دیگر کس ندانم
لیک با من جز ستمکاری نداری
داری ار دلداری ودلجوئی اما
با دل من جز دل آزاری نداری
تاکی ای زاهد کنی از عشق منعم
همچو من گویا گرفتاری نداری
عاقبت گردی بلند اقبال ای دل
زآنکه با کی از گرانباری نداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به چالشها و ناهمواریهای عشق و وفا اشاره دارد. شاعر به معشوق خود میگوید که با وجود ادعای داشتن صفا و وفا، در عمل چیز دیگری نشان میدهد. او احساس میکند که همواره در عشق و برای معشوقش قربانی شده، اما در عوض هیچ محبت و دلداری نمیبیند. شاعر بر این نکته تأکید دارد که اگر معشوق به دیگران وعده وفا میدهد، با او تنها ستم و آزار را تجربه کرده است. در نهایت، شاعر از نداشتن واقعی دلداری و وفاداری از سوی معشوق شکایت دارد و این نارضایتی خود را به زیبایی بیان میکند.