نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای دل ار یار منی با دگران کارت چیست

مرو از خانه برون کوچه وبازارت چیست

همنشینی به سر زلف بتان تا کی وچند

به پریشانی خود این همه اصرارت چیست

جا چو اندر خم آن طره مشکین داری

وصف چین و ختن وتبت وتاتارت چیست

عشق آن دلبر ترسا اگرت نیست به سر

سوی بتخانه روی بهر چه زنارت چیست

چون بهزخم من از احسان نگذاری مرهم

نمک ازبهر چه می پاشی وآزارت چیست

می نهی بر سر دوشم غمی از نوهر دم

بس گران آمده بارم ز توسربارت چیست

دردها داری وپوشیده ز من می داری

ور نه شب تا به سحر یا رب هموارت چیست

زعفران را نه مگر خاصیت خنده بود

چو به چهرم نگری گریه بسیارت چیست

اگر از وصل رخ دوست بلند اقبالی

می کنی ناله چرا شکوه ز دلدارت چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به معشوق خود خطاب می‌کند و از او می‌پرسد که اگر یار اوست، پس چرا در کنار دیگران است و از او دور می‌شود. او به تضاد میان عشق و دردهایش اشاره می‌کند و از بی‌تفاوتی معشوق نسبت به زخم‌هایش گله‌مند است. شاعر همچنین به ظرافت‌های صورت دوست اشاره می‌کند و می‌پرسد چرا وقتی او غمگین است، معشوق هیچ حمایتی از او نمی‌کند. او با لحنی اندوهناک به تنهایی و دردهایش می‌پردازد و در پایان، بر این نکته تأکید می‌کند که اگر از وصال دوست بهره‌ای ندارد، پس چرا باید نالان باشد و از دلداری‌اش گله کند.