نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ - قطعه بلند اقبال

بلند اقبال / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سه رسدکرده پریشانی عالم را چرخ

دو به من داده یکی را به خم طره یار

تنگتر گشته مرا دل به بر از دیده مور

تلختر گشته مرا کام ز زهر دم مار

زرد رخ گشته ام ار رنج والم همچو ترنج

خون جگر گشته ام از غصه وغم همچو انار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از پریشانی و دردهای عاطفی خود سخن می‌گوید. او به چرخش زمان اشاره می‌کند که دو چیز به او داده: یکی خم موی یار و دیگری دل‌تنگی و غم. احساس می‌کند که دلش به خاطر جدایی تنگ‌تر شده و زندگی‌اش تلخ‌ و زرد شده است. او از رنج و غم شبیه به انار پرخون و دردمند صحبت می‌کند.