نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲ - شکایت بلبل از گل به فاخته بلند اقبال

بلند اقبال / بخش دوم - داستان گل و بلبل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چنان بلبل ازحرف گل رنجه شد

که گفتی گرفتار اشکنجه شد

گمان کرد کو راتمسخر نمود

دمادم به افغان وغوغا فزود

بپرسید از حال اوفاخته

چودیدش چنین زار و دلباخته

شکایت زگل کرد در پیش او

بیان کرداز حال خود موبه مو

بگفتا به من گل کند ریشخند

بر آتش گدازد مرا چون سپند

نسوزد دلش هیچ بر حال من

بگوسوزد این بخت واقبال من

تمسخر به گفتار من می کند

همی قصد آزار من می کند

چواین بی وفائی بدیدم ز یار

شدم پیش مرغان همه شرمسار

دلم غرق خونگشته از دست او

که ننهاده از بهر من آبرو

مرا ضایع اندرچمن کرده است

خزان کی چمن را چومن کرده است

چویار منند ار همه دلبران

بگو تا بنندد کسی دل برآن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، بلبل از بی‌وفایی و تمسخر گل به شدت ناراحت و رنجیده خاطر شده است. او احساس می‌کند که گل به او می‌خندد و به او بی‌توجهی می‌کند. بلبل به دیگر پرندگان می‌گوید که به خاطر رفتار گل شرمنده است و دلش از درد و غم بسیار غرق خون شده است. او از بی‌احترامی گل و اینکه عشق او را ضایع کرده شکایت می‌کند و خواستار توجه و محبت از سوی گل است. در نهایت، بلبل بیان می‌کند که اگر تمامی دلبران چنین رفتار کنند، او چگونه می‌تواند دل به کسی ببندد.