بخش ۱۶ - جواب گل به بلبل بلند اقبال
بلند اقبال / بخش دوم - داستان گل و بلبل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
به بلبل چنین گفت گل درجواب
که ای واله از ناله ات شیخ وشاب
من از گفت بدگوندارم غمی
تو اینسان چرا نالی از غم همی
چه کار توبامن اگر من بدم
بدازگفت بدگو نمی آیدم
نکوبد نگردد ز بدگوبگو
به بدگوکه بدهم نگردد نکو
کس ار بد اگر خوب از آن خود است
گرفتار سود وزیان خود است
اگر من بدم از برای خودم
من امیدوار از خدای خودم
توای بلبل زار عاشق نیی
به این گفتگو ها تو لایق نیی
توگر راستی عاشقی مرمرا
به من حد تونیست چون وچرا
بودعاشق ار خویشتن بی خبر
چه داند ز نیک وبد وخیر وشر
اگر فاخته گفته هر جائیم
بگوهم نگه کن به یکتائیم
اگر داری اندردل ازما ملال
نیی عاشق ما مکن قیل وقال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گل به بلبل میگوید که از ناله و غمخواری خود شگفتزده است. او از بلبل میپرسد چرا از غم خود شکوه میکند، در حالی که خودش ممکن است بد باشد، اما این مشکل اوست و نباید بر دیگران تأثیر بگذارد. گل تأکید میکند که اگر بلبل واقعاً عاشق است، نباید به بدگویی و شکایت بپردازد و باید خود را در محبتی خالصانه گم کند. او همچنین اشاره میکند که عاشق واقعی باید از خود غافل باشد و فقط به عشق تمرکز کند، نه به ناملایمات و ناامیدیها. در نهایت، گل به بلبل یادآوری میکند که اگر دلش از گل ناراحت است، بهتر است سکوت کند و از قیل و قال پرهیز کند.