نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۳ - گفتگوی تاک با گل بلند اقبال

بلند اقبال / بخش دوم - داستان گل و بلبل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به گل گفت تاک ای گل تازه رو

که شرمنده است از تو عنبر ز بو

چه رو داده است از چه ای در غضب

بفرما ز کار که ای در غضب

لباس غضب درتنت بهر چیست

کسی کو تو را خشمگین کرده کیست

بگوتا سرش را زتن برکنم

غلامی که داری به گلشن منم

تو امروز درنیکوئی شهره ای

به برج صفا خوشتر از زهره ای

بنفشه یکی از کنیزان توست

چه گویم ز سوسن که نیز آن توست

گل سنبل از توست در پیچ و تاب

مگر عرض او را ندادی جواب

گل آتشین آتش افروز توست

زآتش کنان شب و روز توست

به مسکینی افتاده نرگس از آن

که می خواست گردد تو را همعنان

ز رشک تو دارد به دل لاله داغ

تو را منکری نیست در راغ و باغ

تو سلطان گلهائی اندر چمن

اگر خدمتی هست فرما به من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به گفتگو میان گل و تاک می‌پردازد. گل از تاک می‌خواهد که از خشم خود کم کند زیرا زیبایی و خوشبو بودن او را تحت تأثیر قرار داده است. او از تاک می‌پرسد که چه کسی او را خشمگین کرده که به این حالت درآمده. گل خود را در بین دیگر گل‌ها زیباتر و برتر می‌داند و اشاره می‌کند که دیگر گل‌ها مانند بنفشه و سوسن هم به او وابسته هستند. در ادامه، او از تاک می‌خواهد که اگر نیازی به خدمت دارد، او در خدمت است و به برتری و جذابیت خود تأکید می‌کند.