نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۲ - مناجات کردن گل بلند اقبال

بلند اقبال / بخش دوم - داستان گل و بلبل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ز بس گل ز بلبل بد اندوهناک

طلب کرد حاجت ز یزدان پاک

به درگاه ایزد همی رو نمود

طلب ارزوی دل از او نمود

همی گفت ای کردگار قدیر

که از حاجت بندگانی خبیر

تو دانی چه با جان من کرده اند

نه خوارم همی درچمن کرده اند

مرا ز این گلستان نجاتی بده

به آزادی من براتی بده

ترحم به حال من خسته کن

ز قیدگلستان مرا رسته کن

وسیع است ملک تو ای دادگر

ده ازگلشنم جا به جای دگر

به جای دیگر ساز آبشخورم

چرا درچمن مانم وغم خورم

مرا از چمن یارب آواره کن

به درد دل خسته ام چاره کن

توای کردگار خبیر بصیر

هم از فاخته داد من را بگیر

بکن تیری از غیب او را نصیب

اجب سؤلنا یا اله المجیب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، بلبل از اندوه و غم ناشی از زندگی در گلستان شکایت می‌کند و به درگاه خداوند دعا می‌کند. او از خداوند می‌خواهد که به او نجات دهد و از قید گلستان رها کند، زیرا در اینجا احساس خوشی ندارد و در عذاب است. بلبل خواستار تغییر مکان و آبشخوری جدید است و از خداوند می‌خواهد که به درد دلش رسیدگی کند و به او کمک کند. او به خداوند به عنوان «کردگار قدیر» و «خبیر بصیر» اشاره می‌کند و در نهایت از او درخواست می‌کند تا فاخته‌ای را که او را ناراحت می‌کند، از او دور کند.