بخش ۳۳ - آمدن گلچین به باغ و چیدن گل و بردن او را بلند اقبال
بلند اقبال / بخش دوم - داستان گل و بلبل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
سحر پیشتر ز انکه از کوهسار
شود چهر مهر منیر آشکار
به تخت زمرد گل اندرفراغ
که ناگاه گلچین درآمد به باغ
به گل چیدن افتاد از هر کنار
نپرداخت بر حال زار هزار
که بیچاره خواهد شد اندوهناک
شود آخر از غصه وغم هلاک
همی پر زگل کرد جیب وکنار
همی آفت گل شد از هر کنار
سرانگشت هر دم که بر گل زدی
تو گفتی که تیری به بلبل زدی
نه اوزخم می زد همی بر هزار
که خودزخمها خوردی از نوک خار
نمی بودش از حال بلبل خبر
نمی کرد ز آه دل او حذر
چو غارتگران غارت گل نمود
نه رحمی به گل نه به بلبل نمود
بدانگونه خالی شد ازگل چمن
که ازعشق جانان تن من زمن
غرض گل ز رفتن به مطلب رسید
کس از درگه حق نشد ناامید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق است. سحر، با ظهور خورشید، زیبایی و شکوه عشق را به تصویر میکشد. اما به رغم زیبایی گلها و عشق، غم و اندوه نیز وجود دارد. شاعر به مسألهای مانند غارت گلها و آسیبهایی که به بلبل (نماد عاشق) وارد میشود، اشاره میکند. بلبل به شدت دلتنگ و غمگین است و هیچگونه تسکینی نمییابد. شعر بر این نکته تأکید دارد که عشق میتواند باعث درد و رنج باشد، اما در عین حال، امید به درگاه حق و رسیدن به مقصود نیز وجود دارد.