بخش ۳۹ - مناجات بلند اقبال
بلند اقبال / بخش دوم - داستان گل و بلبل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خدایا بزرگی تو داری و بس
نباشد به غیر از تو کس دادرس
شریکی تو را نیست درکارها
به یکتائیت دارم اقرارها
کنی ابر را بر چمن آبیار
دوباره خزان را کنی نوبهار
برآری ز گل گل ز گل رنگ و بو
به بلبل دهی عشق از حسن او
دهی پشه را بر سرپیل زور
کنی شیر را عاجز از دست مور
ز یک قطره آب منی پروری
بتی گلرخ وبدهیش دلبری
توئی درهمه جا به هر کس عیان
ولی لایرائی ولی لامکان
چه قدرت بودبا خیال وخرد
که آن یا که این ره بسویت برد
توئی آفریننده این وآن
شتر را توئی صاحب وساربان
توگفتی بگوآنچه من گفته ام
ندانم چه میگویم آشفته ام
غرض اینکه درجمع وخرج جهان
تویی باقی و بس نه این و نه آن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شاعرانه در مورد عظمت و یکتایی خداوند است. خداوند را بزرگترین داور و خالق همه چیز معرفی میکند و به یکتایی او اقرار میکند. شاعر به قدرت خداوند در خلق و تغییرات طبیعت اشاره میکند، مثل باران، فصلها، و زیبایی گلها و پرندگان. او تأکید میکند که خداوند در همه جا حضور دارد و هیچ موجودی از قدرت او خارج نیست. این اثر نشاندهنده عشق و وابستگی عمیق شاعر به خداوند و اعتقاد به او بهعنوان منبع همهی زیباییها و قدرتهاست. در نهایت، شاعر میگوید که در نهایت تنها خداوند باقی میماند و همه چیز وابسته به اوست.