بخش ۴ - بهاریه بلند اقبال
بلند اقبال / بخش دوم - داستان گل و بلبل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بهار آمد و رفت فصل خزان
جهان بازگردید از سر جوان
چمن گشت از سبزه چون خط یار
همه دامن کوه شدلاله زار
زمین گشت خاکش ز بس عنبرین
تو گوئی زمین شدبهشت برین
نسیم سحر شد ز بس مشکبار
سراسر جهان گشت دشت تتار
به امر اللهی شکوفه شکفت
شنیدم که با بی زبانی بگفت
که درخانه منشین چو فصل گل است
گلستان بهشت از گل و بلبل است
دگر جا به کنج شبستان مگیر
مکان جز به باغ و گلستان مگیر
که شاید نبینی دگر نوبهار
مجو یکدم از عمر خود اعتبار
غنیمت شمر عمر را یک نفس
به کاری برس تا بود دسترس
بسی روز و شب هفته وماه و سال
بیاید که باشد گل ما سفال
بیاید گل اندر گلستان بسی
که آثاری از ما نبیند کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر بهار آمد و رفت فصل خزان را توصیف میکند که در آن به آمدن بهار و جوانه زدن گلها و سبزهها اشاره دارد. شاعر به زیباییهای طبیعت و عطر خوش گلها پرداخته و به مخاطب توصیه میکند که از نعمتهای بهار و زندگی بهرهبرداری کند و در خانه نماند. او به زودگذر بودن عمر اشاره میکند و بر اهمیت استفاده از هر لحظه تأکید میورزد، زیرا زمان به سرعت میگذرد و روزهای زیادی نخواهد بود که انسان در این دنیا دیده شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که باید از زندگی و زیباییهای آن غنیمت شمرد.