بخش ۱۹ - در شرح حال خود گوید بلند اقبال
بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
به فردوس استاد منشاد باد
ز ابجد الی ضظغم داد یاد
پس از آن مرا فارسی خوان نمود
کلام عرب پس به درسم فزود
چو از صرف و از نحو گشتم خبر
بدیدم به حالم ندارد ثمر
چو از فقه و منطق شدم مستفیض
ندیدم شفائی به حال مریض
ز اعداد و رمل و نجوم و حساب
ندیدم به احوال خود فتح باب
نبستم از این علم ها هیچ طرف
به باطل همه عمر من گشت صرف
چو از علم عشق آگهم کرد دوست
بدیدم که علمی اگر هست اوست
در آنجا همه بحث از وحدت است
نه از ارث اموات و از قسمت است
چو آگاه گردیدم از علم عشق
بس اسرار را دیدم از علم عشق
غرض اینکه علم ار بود عاشقی است
کسی را که این علم نبود شقی است
اگر علم خواهی بخوان علم عشق
بیا تا نمایم بیان علم عشق
در آنجا همه مبحث از دلبر است
که غائب ز چشم و چو جان در بر است
در او وصفها باشد از روی دوست
پریشان سخنها ز گیسوی دوست
حکایت ز وصل است و از اشتیاق
شکایت ز بخت است و درد فراق
در آنجا سخن نیست از کفر و دین
نه از دوزخ و نه زخلد برین
نه از نیک و زشت و حلال و حرام
نه از دیر و کعبه نه از ننگ و نام
همه باب و فصل وی از وحدت است
عدد یک بود هر چه در کثرت است
کسی دارد ار روی دل با یکی
شده است آگه از علم عشق اندکی
شود بیخود از علم عشق آنچنان
که خود را نبیند دیگر در میان
کنداحوالی دور از چشم او
رود علت کوری از چشم او
به عالم نبیند به جز روی دوست
به هر سو کند رو همی بیند اوست
ولی هر که دم زد ز اسرار عشق
شود همچو منصور بر دار عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره علم عشق و اهمیت آن در زندگی انسانها صحبت میکند. شاعر در ابتدای ابیات، به تحصیل علوم مختلف مانند زبان عربی، فقه و منطق اشاره میکند، اما در نهایت به این نتیجه میرسد که این علوم بهرهای به او نرساندهاند. او میگوید که علم عشق، جوهره و esencia همه علوم است و تنها راهی که میتواند به حقیقت و عشق واقعی دست یابد، عشق به محبوب است. در اینجا، او مباحثی مانند وحدت و جستجوی دلبر را مطرح میکند و از بیمعنایی علوم دیگر مانند کفر، دین، خوب و بد صحبت میکند. شاعر تأکید میکند که تنها کسانی که به علم عشق دست یابند، میتوانند به وحدت و حقیقت واقعی برسند.