بخش ۱۶ - تذکر بلند اقبال
بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
شبی یاد دارم که جمعی به دشت
نشستیم تا نیمی از شب گذشت
یکی بهر رفتن ز جا شده بلند
رفیقان بگفتندش ای هوشمند
کسی را ز ما همره خود ببر
که در راه باشد بسی خیر وشر
بگو تا که را همره خود بری
که درره نماید تو را یاوری
مرا زاین سخن مردن آمد به یاد
گران باری از غم به دوشم نهاد
به دل گفتم آندم که بایست مرد
که را باید ای دل به همراه برد
بود پای ما لنگ و راه است دور
رفیقی در این راه باشد ضرور
که شاید مرا دستگیری کند
چو بیحالتم ضعف پیری کند
ندارم به جز عشق حیدر سراغ
کسی را کهمرهم گذارد به داغ
مگر مهر او را به همره بریم
که از این پل پر خطر بگذریم
الهی به جاه نبی و ولی
که جا ده مرا در لوای علی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعری در دشت نشسته و به همراهانش میگوید که در سفر، نیاز به یاری و رفیق دارد تا او را در مشکلات همراهی کند. او با خود فکر میکند که در این راه سخت و طولانی باید کسی را برای همراهی انتخاب کند که بتواند در سختیها به او کمک کند. او از عشق به حضرت علی یاد میکند و میخواهد همراهش فقط محبت او باشد تا بتواند از خطرات عبور کند. در نهایت، او از خداوند درخواست میکند که او را در جمع شیعیان و زیر پرچم علی قرار دهد.