نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۶ - در شکایت از یکی از شاهزادگان بلند اقبال

بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ز شهزاده دارم دلی پر ز درد

ندانی که بامن ز همت چه کرد

گمانم که او پور شاهنشه است

ز رسم بزرگی دلش آگه است

ندانستم او مرد سوداگر است

همی در پی اخذ سیم وزر است

ز شاهان اگر بهره ای داشتی

زر و سیم را خاک پنداشتی

به مدحش همی شعرها گفتمی

چه درها که در وصف او سفتمی

به انعام من آفرین هم نگفت

چه دروگهرها که دادم به مفت

سزاوار هر بیت من خانه ای است

که هر شعر من به ز دردانه ای است

ز بی مایگی در کجا کس خرد

به بازار کس در چرا پس برد

نه من شعر گفتم که گیرم زری

نرفتم پی زر گهی بر دری

از اوخواستم بهر خلقی علاج

که از ملک ویران نگیرد خراج

ملخ کشت مخلوق را جمله خورد

چه خواهد کس از آنکه جان داد و مرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از درد دل یک شاعر نسبت به شاهزاده‌ای صحبت می‌کند که او را درکی عمیق و بزرگوار می‌داند. شاعر به اشتباه تصور می‌کند که او از نسل شاهان است و دارای فضیلت‌های انسانی است. اما بعداً متوجه می‌شود که این شاهزاده در پی ثروت و مالکیت است و از ارزش‌های واقعی بی‌خبر است. شاعر با ناامیدی از بی‌اعتنایی شاهزاده به مدح و اشعارش، بیان می‌کند که او برای جلب توجه و بهبود شرایط مردمش شعر می‌گوید و نه برای به دست آوردن طلا و نقره. او به وضعیت خراب جامعه اشاره می‌کند و از عدم توجه به درد و رنج مردم شکایت دارد، و در نهایت این پرسش را مطرح می‌کند که چگونه می‌تواند از کسی که جان خود را فدای مال و ثروت می‌کند، انتظار داشته باشد برای خلقش فکری کند.