بخش ۳۲ - در تنگدلی خودگوید بلند اقبال
بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دلی تنگ تر دارم از چشم مور
ولی تا بخواهی در اوخفته شور
به قد خم تر از ابروی دلبرم
ز گیسوی دلبر پریشان ترم
به من هفتخوان گشته این روزگار
نه من پور زالم نه اسفندیار
شبم تا سحرگه زچشمان تر
ستاره فشان وستاره شمر
بهروزوشب وهفته وماه وسال
بود اختر طالعم در وبال
ندانم چه زائیده مادر مرا
به طالع چه می بوداختر مرا
سیه روزوبدحالم از درددل
همی روز وشب نالم از درد دل
دلم گشته از نیش اندوه ریش
پشیمانم از زندگانی خویش
به جز اینکه خون کرده در دل ما
از این زندگانی چه حاصل مرا
گر این زندگانی است مردن به است
سوی آن جهان رخت بردن به است
دلی نیست بی غم در این روزگار
تفوباد بر این چنین روزگار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عمیق احساسات خود سخن میگوید. او دلی تنگتر از چشم مور دارد و از شور و شوقی که در دلش فروکش کرده، مینالد. او خود را در سختی و بحران توصیف میکند و زندگیاش را به هفتخوانی سخت تشبیه میکند. شاعر با اشاره به بیقراری شبها و چشمان ترش، شکایت میکند که ستاره بختش روشن نیست و از درد دل و وضعیت ناگوارش رنج میبرد. او حس ناامیدی و پشیمانی از زندگی را تجربه میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که شاید مردن بهتر از ادامه دادن به زندگی پر از غم و اندوه باشد.