نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۸ - فی التنبیه بلند اقبال

بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به پیری مجوچون جوانی نشاط

شب آمد دکان بند وبرچین بساط

هوی وهوس را کن از سر به در

دیگر نامی از عیش وعشرت مبر

برون کن ز دل هر چه هست آرزو

دگر آب رفته نیاید بهجو

به باغ وگلستان تو را راه نیست

رفیقی تو راجز غم وآه نیست

به کنجی نشین و غم از کرده خور

که پیمانه عمر گردیده پر

به جز شمع همدم نداری به شب

بتی ناید اندر برت غیر تب

مرو در پی دولت و مال خود

بپرداز یکدم به احوال خود

تو را دیگر از زندگی بهره نیست

دگر جد وجهد تو از بهر چیست

بهناچار باید روی در سفر

به همراه خودتوشه ای هم ببر

رهی پرخطر هست ومنزل دراز

نیامد کس از این سفر هیچ باز

خوشا آنکه اندر جوانی بمرد

غم وحسرت از زندگانی نخورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره پیری و تغییرات آن نسبت به جوانی است. شاعر به این نتیجه می‌رسد که باید از هوی‌وهوس و لذت‌های دنیوی فاصله بگیرد و به جای آن به غم‌های زندگی و واقعیت‌های آن بپردازد. او پیشنهاد می‌کند که دیگر آرزویی نداشته باشد و از زندگانی خود بهره‌ای بگیرد، زیرا عمرش به پایان رسیده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که زندگی مملو از خطرات است و بهتر است در جوانی بمیرند تا از غم و حسرت‌های زندگی دور باشند.