بخش ۴۴ - حکایت بلند اقبال
بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
یکی روز و شب مست بود از مدام
چنین بود تا عمر او شد تمام
رفیقان نهادند او را به قبر
بر احوال او جمله گریان چو ابر
کز اعمال او چون شود کار او
که درگور گردد مددکار او
یکی از رفیقان به بالین وی
سوی قبر شد بهر تلقین وی
بگفتش کنند آنچه از تو سؤال
مبادا شوی مضطرب حال و لال
به پاسخ بگو با دو صد خوشدلی
علی علی علی علی
همان شب بیامد به خواب رفیق
ز شادی رخش سرختر از عقیق
بگفتش چه شد کار و بارت بگو
بگفتا که شد کار و بارم نکو
چوگفتم علی جای من شد بهشت
عذابی ندیدم ز اعمال زشت
به هر کس به هر حال و هر جا بلی
کس ار دادرس هست باشد علی
شها دادرس نیست غیر از تو کس
به داد من بینوا هم برس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر داستانی را روایت میکند از کسی که در زندگیاش مست و غرق در لذتهای دنیوی بوده و حالا در آستانه مرگ قرار دارد. دوستانش او را به قبر میبرند و از بابت اعمالش نگران هستند. یکی از رفقا به او نصیحت میکند که در پاسخ به سؤالاتی که در قبر از او میشود، با خوشرویی و افتادگی پاسخ دهد و تنها نام علی را بر زبان آورد. در ادامه، این شخص در خواب به رفیق خود خبر میدهد که اوضاعش خوب است و به بهشت رفته، جایی که هیچ عذابی نمیبیند و میگوید که علی به او کمک کرده است. او با اشتیاق خداوندی را صدا میزند و اعلام میکند که علی تنها دادرس اوست. این شعر پیامی از امید و آرامش در لحظات پایانی زندگی میباشد.