بخش ۴۰ - فی التنبیه بلند اقبال
بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
رفیقان که هستند پیش توجمع
چو پروانه هائی که بر دور شمع
همه در پی اخذ مال تواند
پی کندن پرو بال تواند
تو راکاسه بینند تا پر می است
بگویندت این از نژاد کی است
تو راکیسه دانند تا پر زر است
بگویندت این زاده قیصر است
گرت کاسه وکیسه خالی شود
به توحالت جمله حالی شود
به تو آنکه میگفت هستم غلام
تو را چون ببیند نگوید سلام
ندیده است گوئی تو را تاکنون
دلت را نماید ز غم غرق خون
گر از درد وغم جان سلامت کنی
نشینی و برخود ملامت کنی
پشیمان شوی بس ز کردار خود
ببینی چو بی مهری از یار خود
رفیقی اگر هست سیم وزر است
بجز سیم وزر جمله دردسر است
رهاند تو را از غم احتیاج
که بدهد به کارت زهر سر رواج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سخن از رفیقانی است که تنها به دنبال ثروت و مال هستند و به نوعی مانند پروانههای دور شمع به شما وابستهاند. اگر دارایی و ثروتی داشته باشید، آنها شما را میشناسند و با احترام به شما برخورد میکنند، اما به محض اینکه همه چیز را از دست بدهید، هیچکدام از آنها نخواهند بود و حتی سلامی نیز به شما نخواهند گفت. شاعر به این مسأله میپردازد که دوستی حقیقی در دنیای پر از ماده، گرانبهاست و بیشتر افراد فقط به دنبال منافع خود هستند. او پیشنهاد میکند که اگر دردی دارید، به خودتان ملامت نکنید و از کسانی که به شما در زمان نیاز کمک میکنند، دوری کنید؛ زیرا آنها فقط دردسر به ارمغان میآورند.