بخش ۴۶ - ای بت مه طلعت پیمان گسل بلند اقبال
بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای بت مه طلعت پیمان گسل
ای مه تابان بررویت خجل
آتش عشق رخ توبرفروخت
هستی ما را همه یکسر بسوخت
شعله عشقت بزدآتش به جان
سوختم از آتش دل الامان
نیستی آگه غم عشقت چه کرد
در دلم از حسرت واندوه ودرد
از غم عشق رخ نیکوی تو
شددلم آشفته تر از موی تو
تا شدی از پیش من ای یار دور
تنگتر آمددلم از چشم مور
هجر تو زد بر دل من آتشی
من خوشم از سوختن ار تو خوشی
وصل تو روزی شود ار روزیم
به بود از روزی هر روزیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر از عشق سوزان و درد ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او به زیبایی معشوق خود اشاره میکند و میگوید که شعله عشق او جانش را سوزانده و دلش را از غم و اندوه پر کرده است. او احساس میکند که با دوری معشوق، درد و عذابش بیشتر شده و آرزو میکند که روزی دوباره به وصال محبوبش برسد. در نهایت، امیدوار است که در آن روز، خوشبختیاش بیشتر از روزهای دیگر باشد.