نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۵ - نکته بلند اقبال

بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی ریخت گندم به خاک زمین

بشدآبیارش به صبح و پسین

خویدی بشد سبز وپس خوشه کرد

خزان ناگهان آمد وگشت زرد

گرفتند داس از برای حصاد

بشدجمع و زوخرمنی اوفتاد

چوکوبنده خرمن آمد به کشت

نکوبیده یک خوشه بر جا نهشت

همی باد آمد به امر خدا

بشدکاه وگندم پس ازهم جدا

پس آن گندم افتاد در آسیا

شد از گردش سنگ چون توتیا

عجین گشت با آب وپس شد خمیر

شد ازمشت از بسکه بالا وزیر

از آن پس بشدجای او درتنور

بشد پخته ز آتش ز نزدیک ودور

برون از تنور آمد وگشت نان

غدای کسان گشت وگردید جان

عوالم که طی کرده گندم نگر

ز اسرار روی جهان شوخبر

بشد دانه گندم آخر چو جان

یقین برتر انسان بگردد از آن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، داستان رشد و فرآوری گندم روایت می‌شود. ابتدا دانه‌ای از گندم در خاک کاشته می‌شود و با آبیاری و مراقبت، جوانه می‌زند و سبز می‌شود. اما ناگهان پاییز می‌رسد و گندم‌ها زرد می‌شوند. سپس مردم جمع می‌شوند و با داس، محصول را برداشت می‌کنند. بعد از برداشت، گندم‌ها در آسیاب می‌روند و تبدیل به آرد می‌شوند. در نهایت آرد با آب مخلوط می‌شود و خمیر درست می‌شود که بعداً در تنور پخته می‌شود و به نان تبدیل می‌شود. نان به غذای مردم تبدیل می‌شود و جان آنها را nourishes. این شعر به ما نشان می‌دهد که چقدر دانه گندم در زندگی انسانها مهم است و به نوعی به روح انسان اشاره می‌کند که از این دانه‌ها قوت می‌گیرد.