بخش ۵۹ - مناجات بلند اقبال
بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خدایا چو بر لب رسد جان من
شو آندم نگهدار ایمان من
مرا بر پرد چون ز تن مرغ روح
ز رحمت ده آندم به حالم فتوح
برندم ز تابوت چون درمزار
نظرکن به حال منخوار زار
ترحم به حال من خسته کن
ز قیددوعالم مرا رسته کن
در آندم که منزل دهندم به گور
به من رحم کن ای رحیم غفور
چو بر من گذارند سنگ لحد
بشو مونسم ای خدای احد
نکیرینت آیند چون بر سرم
خدایا در آن لحظه شویاورم
چو از من نمایند ایشان سؤال
مددکن که تا گویم ای ذوالجلال
مرا پاک یزدان یکتا خداست
رسولش محمد(ص) مرا پیشواست
ولیش علی هست مولای من
بودخواجه دین ودنیای من
نگویم چنین کن به من یا چنان
بکن آنچه شأن خدائی است آن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دعا و نیایش از خداوند پرداخته و از او میخواهد که در لحظات سرنوشتساز و سخت، به او یاری کند و ایمانش را حفظ نماید. او از خداوند درخواست میکند که در موقعیتی که جانش به لب رسیده و زمان مرگش نزدیک است، او را در آغوش رحمتش قرار دهد و به حالت خسته و زار او نظر کند. شاعر همچنین از خداوند میخواهد که در برابر سوالات نکیر و منکر، او را مدد کند تا بتواند به درستی از ایمان و پیروزیاش دفاع کند. او پیامبر اسلام و ولیاش را به عنوان پیشوای خود معرفی میکند و از خداوند میخواهد که مطابق با شأن الهیاش با وی رفتار کند.