نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲ - در نصیحت بلند اقبال

بلند اقبال / بخش چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دلا حاجت خود بردوست بر

که مأیوسی آرد زجای دگر

روا نیست حاجت به کس بردنت

که باشد نکوتر از او مردنت

طمع را چه خوش باشدار سر بری

اگر نان نباشد به خوان خون خوری

بکن فرش از خاک اگر فرش نیست

کسی کو نشد فرشش از خاک کیست

نباشد اگر مرکب تندرو

که پا هست بی زحمتکاه وجو

نداری اگر سیم وزر نیست بیم

ز رخ ساز زر اشک خود گیر سیم

پی خوردن آبت ار کاسه نیست

تو را داده یزدان دوکف بهر چیست

گرت شانه نبود چه اندوه از آن

که انگشت از شانه دارد نشان

چراغ ار نباشد به شبهای تار

مخورغم که باشد چنین درمزار

نداری اگر خانه زر نگار

توانی به ویرانه گیری قرار

به بر گر نداری بتی مه جبین

برو با غم و درد شو همنشین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان نکات مهمی درباره نیازهای انسانی و چگونگی برخورد با مشکلات می‌پردازد. او می‌فرماید که بهتر است به خداوند امیدوار باشیم و نیازی به مراجعه به دیگران نداشته باشیم، چرا که آن‌ها نمی‌توانند ما را نجات دهند. همچنین، نباید به طمع و خواسته‌های بی‌پایه دل ببندیم و باید با شرایط موجود کنار بیاییم. اگر شرایط ایده‌آل در دسترس نیست، باید از آنچه داریم بهره‌مند شویم و قانع باشیم. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که حتی در کمبودها نیز می‌توان آرامش را در دل یافت و با غم و اندوه زندگی کرد.