بخش ۳۹ - در پنهان داشتن راز بلند اقبال
بلند اقبال / بخش چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
تو با دوست هم راز خود را مگو
که تا دشمن آگه نگردد از او
رسانی اگر راز دل را به لب
شود از عجم فاش تا در عرب
شنو تا که پندیت بدهم نکو
به دلهم بیا راز خود را مگو
که من چون شدم عاشق روی یار
ز من رفت آرام و صبر و قرار
چو تاب و توان از تنم بست رخت
شد از عشق بر من بسی کار سخت
دل من خبر گشت از راز من
بدو گفتم ای یار دمساز من
بر اسرارم از مهر سرپوش نه
که هرکس فزون گشت سر پوش به
دو روزی نشد دل برم گشت خون
بشد خون و از دیده ام شد برون
رخم را ز خون سرخ چون آل کرد
بر مرد و زن شرح احوال کرد
شدند آگه از حال من مرد و زن
بشد قصهٔ مرد و زن راز من
غرض اینکه اسرار دل بارها
بشد داستان ها به بازارها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به این موضوع اشاره دارد که نباید رازهای دل را به دوستان گفت، زیرا ممکن است این اطلاعات به دست دشمنان بیفتد. شاعر از تجربیات شخصی خود میگوید و به عشق و مشکلاتی که از آن ناشی میشود اشاره میکند. او به دشواریهای عاشقی و فاش شدن اسرارش میپردازد و هشدار میدهد که افشای این اسرار میتواند به دردسرهایی بیانجامد. در نهایت، شاعر نتیجه میگیرد که رازهای دل باید محفوظ بمانند و نباید به راحتی به دیگران گفته شوند، زیرا ممکن است این رازها به داستانهای عمومی تبدیل شوند.