بخش ۹ - در قناعت بلند اقبال
بلند اقبال / بخش چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
کسانی که قانع به نان جو اند
به تخت قناعت چوکیخسرواند
چو قیداست گندم مده دل به قید
بخورجو مکش منت از عمر وزید
نداری اگر قید گندم به دل
نخواهی شد از کس به دوران خجل
هنر چون به رنج است شورنج جو
عطا چون ز گنج است شوگنج جو
مشو غافل از لذت نان جو
که هر دم دهد نان جو جان نو
کسی را که نان جو اندر کف است
چنان دان که اندر کفش مصحف است
به نان جو ار کس قناعت کند
چنان دان که پیوسته طاعت کند
اگر در کف آید مرا نان جو
وگر جامه کهنه گر نیست نو
نباشد دگر در دلم آرزو
نه دیگر کنم جستجو کوبه کو
نیرزد دوجو این جهان پیش من
که شدنان جو مرهم ریش من
ندارم به عالم دگر احتیاج
که هست از قناعت مرا تخت وتاج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به اهمیت قناعت و رضا به زندگی ساده میپردازد. شاعر اشاره میکند که کسانی که به نان جو قانع هستند، مانند شاهان و بزرگان زندگی میکنند. او تأکید میکند که دل نباید به چیزهای غیرضروری وابسته باشد و لذت واقعی در سادگی و قناعت است. نان جو نماد خوراکی است که همواره انرژی و زندگی تازهای به انسان میدهد. همچنین، شاعر بیان میکند که اگر کسی به نان جو قناعت کند، از طاعت و شکرگزاری بهرهمند میشود و دیگر احتیاجی به چیزهای دنیوی نخواهد داشت. در نهایت، او به آرامش و رضایت ناشی از قناعت اشاره میکند و میگوید که دنیای مادّی در برابر قناعت و رضایت او ارزشی ندارد.